ٱلۡقَارِعَةُ
1
ٱلۡقَارِعَةُ
1
مَا ٱلۡقَارِعَةُ
2
وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡقَارِعَةُ
3
يَوۡمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلۡفَرَاشِ ٱلۡمَبۡثُوثِ
4
وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ ٱلۡمَنفُوشِ
5
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ
6
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ
7
وَأَمَّا مَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ
8
فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌ
9
وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا هِيَهۡ
10
نَارٌ حَامِيَةُۢ
11
در روایات مىخوانیم: حضرت علىعلیه السلام و فرزندان معصومش، میزان و معیار سنجش اعمال انسانها در قیامت هستند.125
شاید دلیل آنكه كلمه «موازین» به صورت جمع آمده، این باشد كه كارهاى گوناگون انسان با ابزارهاى گوناگون سنجیده مىشود و هر كار، میزان مخصوص به خود را دارد.
«موازین» جمع «میزان» به معناى وسیله سنجش است و روشن است كه اعمال انسان، امرى مادى و داراى وزن و جرم نیست كه با ترازوهاى معمولى سنجیده شود، بلكه هر دسته از اعمال انسان، معیار سنجش مخصوص به خود دارد.
مادر براى همه فرزندان، مأوى و پناهگاه است، اما در آنجا مادر و پناهگاه گروهى از انسانها دوزخ است.
«هاویة» از «هَوى» به معناى سقوط است و دوزخ، محلّ سقوط گروهى است.
«حامیة» از «حَمى» به معناى شدّت حرارت است.
كوههاى رنگارنگ در اثر قطعه قطعه شدن و خورد و خاك شدن، مثل پشم زده رنگارنگ مىشوند. «كالعهن المنفوش» «منفوش» از «نفش» به معناى باز كردن و كشیدن پشم است تا آنجا كه اجزاى آن از هم بگسلد.126
سبك و سنگینى مخصوص مادیات نیست. لذا به سخنان بىمحتوى مىگویند: سخن سبك. شاید مراد از «ثقلت موازینه» و «خفّت موازینه» ارزش و كیفیّت عمل باشد و شاید هم مراد، قلّت و كثرت آن باشد.
حضرت علىعلیه السلام فرمودند: مراد از سبكى عمل، كم بودن عمل و مراد از سنگینى عمل، زیادى آن است. «قلّة الحساب و كثرته»127
شخصى سلمان را تحقیر كرد كه تو كیستى و چیستى؟ پاسخ داد: اول من و تو نطفه و آخر من و تو مردار است. این دنیاست، اما در قیامت، «مَن ثقلت موازینه فهو الكریم و من خفّت موازینه فهو لئیم»128 هر كس میزان او سنگین باشد، تكریم مىشود و هر كس سبك باشد، تحقیر و ملامت خواهد شد.
126) تفسیر راهنما.
127) احتجاج طبرسى، ج1، ص363. به نقل راهنما.
128) تفسیر نور الثقلین.
قیامت فراتر از فكر بشر است. حتى پیامبر بدون بیان الهى از آن خبر ندارد. «و ما ادراك ما القارعة»
قیامت روز تحیّر و سرگردانى بشر است. «كالفراش المبثوث»
بهشت را به بها دهند نه بهانه. «من ثقلت موازینه فهو فى عیشة راضیة»
زندگىِ سراسر شاد، مخصوص قیامت است. زیرا در دنیا در كنار كامیابىها، دغدغه بیمارى، سرقت، حسادت، از دست دادن و گذرا بودن هست. «عیشة راضیة»
رضایت از زندگى، از نشانههاى جامعه بهشتى است. «فهو فى عیشة راضیة»
مبناى كیفر و پاداش، عمل است كه با ترازوى عدل سنجیده مىشود. «ثقلت موازینه... خفّت موازینه»