قَالُواْ يَـٰشُعَيۡبُ مَا نَفۡقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوۡلَا رَهۡطُكَ لَرَجَمۡنَـٰكَ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡنَا بِعَزِيزٍ
91
قَالُواْ يَـٰشُعَيۡبُ مَا نَفۡقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوۡلَا رَهۡطُكَ لَرَجَمۡنَـٰكَ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡنَا بِعَزِيزٍ
91
من معجزه و بیّنه دارم.«كنت على بیّنة»
من داراى مشكل مالى و نیازمند شما نیستم.«رزقنى منه رزقاً حسنا»
به آنچه مىگویم، عمل مىكنم.«ما اُرید ان اُخافكم...»
به دنبال اصلاح جامعه هستم.«ان اُرید الاّ الاصلاح»
آنچه در توان دارم تلاش مىكنم.«ما استطعتُ»
بر خدا توكّل و به سوى او انابه مىكنم.«علیه توكّلت والیه اُنیب»
عاقبتِ پیشینیان را به شما هشدار مىدهم.«مثل ما اصاب قوم نوح و...»
امّا كفّار، هم سخنانش را تحقیر كردند، «ما نفقه»، هم خودش را ضعیف دانستند، «فینا ضعیفا»، هم فامیل و بستگانش را ناچیز شمردند، «رهطك»، هم به شكنجهى سختى تهدیدش كردند، «لرجمناك» و هم قدرت و عزّتش را نادیده گرفتند.«ما انت علینا بعزیز»
مخالفان انبیا، دلیل و منطق ندارند. منطق آنان توهین، شكنجه و كشتار است.
«لرجمناك و ما انت بعزیز»