یوسف، ابتدا سخنى نگفت و شاید اگر همسر عزیز حرفى و تهمتى نمىزد، یوسف حاضر نمىشد آبروى او را بریزد و بگوید: «هى راودتنى»
گاهى برخى از پاكان در معرض تهمت قرار گرفتهاند: در میان زنان، پاكدامنتر از مریم نبود، امّا او را متّهم به ناپاكى كردند، در میان مردان نیز كسى به پاكى یوسف یافت نمىشد، به او هم نسبت نارواى زنا دادند. امّا خداوند در هردو مورد به بهترین وجه پاكى آنان را ثابت نمود.
در داستان یوسف، پیراهن او نقش آفرین است: در اینجا؛ پارگى پیراهن از پشت، دلیل بىگناهى او و كشف جرم همسر عزیز گردید و در جاى دیگر؛ پاره نشدن پیراهن موجب كشف جرم برادران او گردید. زیرا بعد از انداختن یوسف به چاه، وقتى برادران پیراهن او را آغشته به خون كرده و به پدر نشان دادند و گفتند: یوسف را گرگ خورده است، پدر پرسید: پس چرا پیراهن او پاره نشده است؟! در پایان داستان نیز، پیراهنِ یوسف، وسیلهى بینا شدن چشم پدر گردید.
كسى كه در مقام قضاوت است باید شكایت شاكى و دفاع متهم را بشنود و مدارك را بررسى كند و سپس نظر دهد. (در این ماجرا همسر گفت كه یوسف سوء قصد داشته، «اراد باهلك سوء» یوسف تهمت را رد كرد و گفت: «هى راودتنى» شاهد نیز علامت صدق و كذب را از راه پاره شدن پیراهن جلو تا پشت سر مطرح كرد)*
دفاع از بى گناه، واجب است و سكوت در همه جا زیبا نیست. «شهد شاهد»
كمك به روشن شدن حقیقت، كارى پسندیده است. «و شهد شاهد»*
خداوند از راهى كه هیچ انتظارش نمىرود، افراد را حمایت مىكند. «شهد شاهد من اهلها»
آنجا كه خدا بخواهد، بستگان مجرم علیه او شهادت مىدهند. «شهد شاهد من اهلها»
در شهادت و داورى، مراعات حسب، نسب، موقعیّت و خویشاوندى متّهم، جایز نیست. «شهد شاهد من اهلها»
شهادت خویشان علیه یكدیگر، سبب اطمینان بیشترى مىشود. «شاهد من اهلها»*
در قضاوت، بیش از توجّه به گفتههاى شاكى و متهم، به بررسى مدارك و اسناد توجّه شود. «قالت ما جزاءُ... قال هى راودتنى... شهد شاهد... ان كان قمیصه...»*
در قضاوت، هر جرمى كارشناس نیاز دارد. «شهد شاهد... ان كان قمیصه...»*
در جرمشناسى از آثار ظریف به جاى مانده، مجرم شناخته و مسایل كشف مىشود. «ان كان قمیصه...»
قاضى مىتواند بر اساس قرائن، حكم كند. «ان كان قمیصه قُدّ من قُبُل فصدقت و هو من الكاذبین»
بكارگیرى روشهاى جرمشناسى براى تشخیص جرم و مجرم، لازم است. «ان كان قمیصه قدّ من دبر...»