سوره یوسف - آیه 50 جزء 12 - صفحه 241
  • وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ ٱئۡتُونِي بِهِۦ‌ فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ قَالَ ٱرۡجِعۡ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسۡـَٔلۡهُ مَا بَالُ ٱلنِّسۡوَةِ ٱلَّـٰتِي قَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ‌ۚ إِنَّ رَبِّي بِكَيۡدِهِنَّ عَلِيمٌ
    50
تفسیر نور
و پادشاه گفت: او را نزد من آورید، پس چون فرستاده‌ى شاه نزد وى آمد (یوسف) گفت: نزد آقاى خود برگرد و از او بپرس كه ماجراى آن زنانى كه دستانشان را بریدند چه بود؟ همانا پرودگار من به حیله آنان آگاه است.

نکته‌ها
یوسف با تعبیر خواب پادشاه و ارائه برنامه‌اى سنجیده، آن هم بدون توقّع و قید و شرطى، ثابت كرد كه او یك مجرم و زندانى عادى نیست، بلكه انسانى فوق‌العاده و داناست.

وقتى فرستاده‌ى شاه به سوى یوسف آمد، فوراً از خبر آزادى استقبال نكرد، بلكه درخواست كرد كه پرونده سابق دوباره بررسى شود، زیرا او نمى‌خواست مشمول عفو شاهانه شود، بلكه مى‌خواست بى‌گناهى و پاكدامنى او ثابت شود و به شاه بفهماند كه در رژیم او تا چه اندازه فساد و بى‌عدالتى حاكم شده است.

در حدیث مى‌خوانیم: كه رسول اكرم‌صلى الله علیه وآله فرمود: از صبر یوسف در شگفتم كه وقتى عزیز مصر نیاز به تعبیر خواب پیدا كرد نگفت تا از زندان آزاد نشوم نمى‌گویم، امّا زمانى كه خواستند او را آزاد كنند، بیرون نیامد تا رفع تهمت شود.76

شاید یوسف به خاطر رعایت احترام عزیز مصر، از همسر او نام نبرد و اشاره به مجلس میهمانى كرد. «قطّعن ایدیهنّ»76) تفسیر اطیب‌البیان.

پیام‌ها
مغزهایى كه كشور بدانها احتیاج دارد و زندانى هستند، اگر مرتكب جنایتى نشده‌اند، باید با كمك دولت آزاد شوند. «و قال الملك ائتونى به»

براى استفاده از مغزهاى متفكّر (بویژه در شرایط بحرانى) درنگ جایز نیست. «و قال الملك ائتونى به»*

حاكمان، نیازمند انسان‌هاى اندیشمند، با تدبیر و بزرگ هستند. «و قال الملك ائتونى به»*

اگر خدا بخواهد پادشاه را نیازمند برده زندانى مى‌كند. «قال الملك ائتونى به»*

یوسف‌علیه السلام، پادشاه مصر را ارباب خود نمى‌دانست. «ارجع الى ربّك»*

احترام رهبران و حاكمان را هر چند كافر باشند نزد زیردستانشان باید نگاهداشت. «ارجع الى ربّك»*

آزادى ،به هر قیمتى ارزش ندارد. اثبات بى‌گناهى مهم‌تر از آزادى است. «ارجع الى ربّك فسئله»

فرد زندانى كه على‌رغم آزادى، پیشنهاد بررسى پرونده را مى‌دهد، پاك است. «فسئله»

یوسف، اول ذهن مردم را پاك كرد، بعد مسئولیّت پذیرفت. «مابال النّسوة»

دفاع از آبرو و حیثیّت، واجب است. «ما بال النّسوة»

دادخواهى از حاكمان غیر الهى جایز است. «فسئله ما بال النسوة...»*

در موارد حساس (مانند موقعیّت یوسف‌علیه السلام در برابر پادشاه) نبایستى به جهت حفظ آبروى برخى، حقایق را پنهان كرد. «ما بال النسوة...»*

اشاره یوسف به «قَطَّعنَ أیدیهنَّ» شاید به این جهت بود كه این واقعه جنبه عمومى‌ترى داشت و قابل انكار نبود. «ما بال النسوة اللاتى قَطَّعنَ أیدیهنَّ»*

گناهان و مسائل اخلاقى را در لفّافه و پوشش بگوییم. «انّ ربّى بكیدهنّ علیم»*

گرچه كید دشمن عظیم است، امّا خداوند نیز به همه كیدها آگاه است و دوستان خود را از كیدها حفظ مى‌كند. «انّ ربّى بكیدهنّ علیم»*