در روایتى امامصادقعلیه السلام فرمود: علىّبنالحسینعلیهما السلام بیست سال بعد از حادثه كربلا به هر مناسبتى گریه مىكرد. سؤال كردند چرا این همه گریه مىكنید؟ فرمود: یعقوب یازده پسر داشت یكى غائب شد، با اینكه زنده بود، از گریه چشمانش را از دست داد، ولى من در برابر چشمان خود دیدم پدر و برادرها و هفده نفر از خاندان نبوّت شهید شدند، چگونه گریه نكنم؟126126) بحار، ج46 ،ص108.
آنها مىخواستند با حذف یوسف، خود محبوب پدر شوند؛ «یخل لكم وجه ابیكم» ولى حسادت، قهر پدر را شامل حال آنها كرد. «تولّى عنهم»
یعقوب مىدانست كه بر فرزند دیگر ظلم نشده است، ظلم بر یوسف رفته است. «یا اسفا على یوسف»
غصّه و گریه، گاهى موجب نابینایى مىشود. «ابیضّت عیناه من الحزن»
ندبه و گریه و سوز و عشق، نیاز به شناخت دارد. (یعقوب آشنا به یوسف است كه از سوز نابینا مىشود.)
اهمیّت مصائب، بر محور شخصیّت افراد است. (ظلم به یوسف با ظلم به دیگران فرق دارد، نام یوسف برده مىشود نه دو برادر دیگر.)
گریه، غم و اندوه در فراق عزیزان، جایز است. «وابیضّت عیناه من الحزن»
تحمّل انسان حدّى دارد و روزى لبریز مىشود. «وابیضّت عیناه من الحزن»*
فرو بردن خشم، از صفات مردان الهى و كارى شایسته است. «فهو كظیم»*
گریه و غم، منافاتى با كظم غیظ و صبر ندارد. «فصبرٌ جمیل، یا اسفا، فهو كظیم»