حضرت آدم از كار خود به درگاه خدا ناله نمود؛ «قالا ربّنا ظلمنا انفسنا»127 و حضرت ایّوب از بیمارى خود؛ «انّى مسّنى الضرّ»128 و حضرت موسى از فقر و ندارى؛ «ربّ انّى لما انزلت الىّ من خیر فقیر»129 و حضرت یعقوب از فراق فرزند. «انّما اشكوا بثّى و حزنى»
موحّد، درد دل خود را تنها با خدا در میان مىگذارد. «انّما اشكوا... الى اللَّه»
دست حاجت چو برى، نزد خداوندى بر
كه كریم است و رحیم است و غفور است و ودود
نعمتش نامتناهى، كرمش بى پایان
هیچ خواننده از این در نرود بىمقصود
افراد ظاهربین از كنار حوادث به راحتى مىگذرند، ولى انسانهاى ژرفنگر آثار و حوادث را تا قیامت مىبینند. «اعلم من اللَّه ...»
یعقوب به زنده بودن یوسف و سرآمدن فراقش و به حقایقى دربارهى خدا و صفات او آگاه بود كه بر دیگران پوشیده بود. «اعلم من اللَّه ما لاتعلمون»
شاید «ما لا تعلمون» همان رؤیاى یوسف باشد كه یعقوب در آغاز آن را تعبیر كرده بود.*