قَالَ هَلۡ عَلِمۡتُم مَّا فَعَلۡتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذۡ أَنتُمۡ جَـٰهِلُونَ
89
قَالَ هَلۡ عَلِمۡتُم مَّا فَعَلۡتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذۡ أَنتُمۡ جَـٰهِلُونَ
89
درمیان غرضهایى كه مطرح شد، سه مورد اوّل با مقام یوسف سازگارى دارد، ولى باقى موارد با فتوّت و كرامتى كه آیات بعد از یوسف گزارش مىكند، همخوانى ندارند. او علیرغم اینكه نسبت دزدى شنید، چیزى نگفت و سرانجامِ كار به برادران گفت: «لاتثریب علیكم الیوم»
جهل، تنها به معناى ندانستن نیست، بلكه غلبه هوسها نوعى بىتوجّهى است. انسان گناهكار هر چند عالم باشد، جاهل است چون توجّه ندارد و آتش دوزخ را براى خود مىخرد.
فتوّت در آن است كه جزئیات خلاف مطرح نشود. «ما فعلتم»
وقتى به قدرت رسیدید، دیگر مظلومان را فراموش نكنید. «ما فعلتم بیوسف و اخیه»*
فتوّت در آن است كه راه عذر به خطاكار تلقین شود. «اذ انتم جاهلون»