فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلۡبَشِيرُ أَلۡقَىٰهُ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ فَٱرۡتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
96
فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلۡبَشِيرُ أَلۡقَىٰهُ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ فَٱرۡتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
96
دنیا فراز و نشیب دارد؛ برادران یوسف یك روز كشته شدن یوسف را به دست گرگ و یك روز خبر حاكم شدن یوسف را مىآورند.
انبیاى الهى به وعدههاى خداوند اطمینان دارند. «ألَمأقل...»
یعقوب بر خلاف فرزندانش، به زنده بودن یوسف و پایان پذیرفتن فراقش اطمینان داشت. «ألم أقل لكم»
فرزند ناصالح باعث كورى پدر وفرزند صالح موجب بینایى او مىشود. «ابیضّت عیناه... فارتدّ»*
ارادهى الهى، بر قوانین طبیعى حاكم است. «فارتدّ بصیراً»
لباس و تعلّقات اولیاى خدا، مىتواند منشأ اثر باشد. «فارتدّ بصیراً»
چه بسا امرى كه مكروه شمرده مىشود؛ ولى براى همه خیر است، چنان كه قحطى ناخوشایند بود، ولى موجب آزادى بىگناهى چون یوسف و حاكمیّت او، وصال یعقوب وكنترل قحطى شد. «انّى اعلم من اللّه مالاتعلمون»*