وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا
90
وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا
90
أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَـٰرَ خِلَـٰلَهَا تَفۡجِيرًا
91
مشركان كه منكر اعجاز قرآن بودند، شرط ایمان آوردن خود را رسیدن به مادّیات قرار داده و توقّعات نابجایى از پیامبر داشتند. غافل از آنكه پیامبر، براى اثبات نبوّت خود معجزه انجام مىدهد، نه براى اِشباع هوسهاى مردم لجوج، یا سرگرمى وتفریح، یا فرار از كار وتلاش.
در واقع توقّع نابجا، قساوت، لجاجت، بهانهگیرى، ناآگاهى به هدف و بىادبى دست به دست هم مىداد و سبب مىشد كه از پیامبرصلى الله علیه وآله درخواستهاى غیر منطقى داشته باشند، از قبیل: چشمهى آب، باغ، رودخانه، سقوط آسمان، احضار خدا و فرشتگان، خانهى طلا، پرواز به آسمان، نامهى خصوصى از سوى خدا.
هدف پیامبران، ارشاد مردم به توحید بود، ولى گروهى به فكر باغ و طلا و نقره بودند. «لن نؤمن لك حتّى تفجر لنا...»
هر درخواست و توقّعى منطقى نیست. از پیامبران و مبلغان مكتبى، توقّعات نابجا زیاد است. «حتّى تفجر...»