قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبۡغِۚ فَٱرۡتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَارِهِمَا قَصَصًا
64
قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبۡغِۚ فَٱرۡتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَارِهِمَا قَصَصًا
64
فَوَجَدَا عَبۡدًا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَـٰهُ رَحۡمَةً مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَـٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمًا
65
مراد از «عَبد» در این آیه، حضرت خضر است كه به دلائل زیر پیامبر بوده است:
الف: كسى كه استاد پیامبرى همچون موسى مىشود حتماً از پیامبران است.
ب: تعابیر «عبدنا، عبده، عبادنا» در قرآن، غالباً مخصوص پیامبران است.
ج: خضر به موسى گفت: تمام كارهاى خارقالعاده كه از من دیدى و صبر نكردى، همه طبق فرمان و رأى خدا بوده، نه رأى من. «ما فَعَلتُه من امرى»
د: موسى به خضر قول داد كه من خلاف دستور تو كارى انجام نمىدهم، «لا اَعصى لك امراً» و كسى كه پیامبر اولواالعزمى، تسلیم بىچون و چراى او مىشود، حتماً معصوم و پیامبر است.
ه : علم لدنّى، مخصوص انبیاست. خداوند درباره خضر فرمود: «علّمناه من لدنّا»
و: بعضى از مفسّران نیز مراد از «رَحمة» را نبوّت دانستهاند. «آتیناه رحمة من عندنا»
سرانجام رنج و جویندگى، یافتن و رسیدن است. «فوجدا عبداً»
در جامعه، خضرهاى راهنما یافت مىشوند،76 مهم گشتن و پیدا نمودن و شاگردى آنان است. «عبداً من عبادنا»
كسى كه مىخواهد مردم را به عبودیّت خدا فرابخواند، باید هم خودش و هم استادش عبد باشند. «من عبادنا»
دریافت رحمت و علم الهى، در سایهى عبودیّت است. «عبداً من عبادنا آتیناه رحمة... وعلّمناه»
بالاتر از هر دانایى، داناترى است، پس به علم خود مغرور نشویم. «عبداً... علّمناه من لدنا علماً»