قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ ٱلۡعَظۡمُ مِنِّي وَٱشۡتَعَلَ ٱلرَّأۡسُ شَيۡبًا وَلَمۡ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيًّا
4
قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ ٱلۡعَظۡمُ مِنِّي وَٱشۡتَعَلَ ٱلرَّأۡسُ شَيۡبًا وَلَمۡ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيًّا
4
وَإِنِّي خِفۡتُ ٱلۡمَوَٰلِيَ مِن وَرَآءِي وَكَانَتِ ٱمۡرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا
5
با توجّه به آیه 38 آلعمران، كه دعاى زكریّا را چنین نقل مىكند: «ربّ هب لى من لدنك ذرّیة طیّبة» معلوم مىشود كه مراد از «ولیّاً» در این آیه، فرزند صالحى است كه جانشین پدر باشد.
در دعا، گاهى رابطهى بنده و خداوند به قدرى تنگاتنگ مىشود كه به جاى «یا ربّ»، «ربّ» مىگوید.6
امام صادقعلیه السلام فرمود: نگرانى زكریّا از عمو وپسر عموهایش بود.7
7) تفسیر نورالثقلین.
پایهى بدن آدمى استخوان است و ضعف استخوان، ضعف تمام بدن را به دنبال دارد. «وَهَن العظم»
مؤمن، هرگز از رحمت خدا مأیوس نمىشود. (زكریّا در پیرى از خداوند فرزند مىخواهد) «ربّ اِنّى وهن العظم... لم اكُن بدعائك ربّ شقیّاً»
انسان مأیوس، بدبخت وشقى است. «ولم اكُن بدعائك ربّ شقیّا» حتّى در سختترین شرایط، در دل مردان خدا یأس راه ندارد.
مردان خدا، از وارث بد مىترسند. «خفت الموالى من ورائى»
در بینش الهى، اراده خداوند بر عوامل طبیعى حاكم است. «هب لى من لدنك»
با اینكه خداوند حاجات انسان را مىداند، امّا در دعا و ناله، بركاتى مانند آرامش روحى، تواضع و عبودیّت دعاكننده و مدح و ستایش خداوند نهفته است. «اِنّى وَهَن العظم... هب لى من لدنك ولیّاً»
فرزند، هبهى آسمانى از جانب خداوند است. «فهب لى من لدنك»
نه همسر نازا را رها كنید و نه امید خود را از دست بدهید. «كانت اِمرأتى عاقرا... هب لى من لدنك ولیّاً»
علاقه به جاودانگى و خلود، در فطرت بشر وجود دارد و انسان دوست ندارد فراموش شده و اَبتر باشد. «هب لى من لدنك ولیّا»
گرچه یكى از نگرانىهاى انسان، بىفرزند بودن است «خِفتُ»، ولى اولیاى خدا فرزند را بیشتر براى تداوم اهداف معنوى خود مىخواهند. «ولیّا»