داستان منافق، به لاشه ومردارى بد بو مىماند كه در مخزن آبى افتاده باشد. هر چه آب در آن بیشتر وارد شود، فسادش بیشتر شده و بوى نامطبوع و آلودگى آن افزایش مىیابد. نفاق، همچون مردارى است كه اگر در روح و دل انسان باقى بماند، هر آیه وحكمى كه از طرف خداوند نازل شود، به جاى تسلیم شدن در برابر آن، دست به تظاهر و ریاكارى مىزند و یك گام بر نفاق خود مىافزاید. این روح مریض، تمام افكار و اعمال او را، ریاكارانه و منافقانه مىكند و این نوعى افزایش بیمارى است. «فزادهم اللَّه مرضاً»
شاید جملهى «فزادهم اللَّه مرضاً» نفرین باشد. نظیر «قاتلهم اللَّه» یعنى اكنون كه در دل بیمارى دارند، خدا بیمارى آنان را اضافه كند.
اصلِ انسان، دل و روح اوست. «زادهم اللَّه»
(حقّ این بود كه بگوید «فزادها اللَّه مرضاً» یعنى در دل آنان مرض بود، خداوند مرض آنها را زیاد كرد. ولى فرمود: مرض خود آنان را زیاد كرد. پس قلب انسان، به منزله تمام انسان است. زیرا اگر روح وقلب منحرف شود، آثارش در سخن و عمل هویداست.)170
نفاق، مرضى است كه رشد سرطانى دارد.171 «زادهم اللَّه مرضاً»
زمینههاى عزّت و سقوط را، خود انسان در خود به وجود مىآورد. «لهم عذاب الیم بما كانوا یكذبون»
دروغگویى، از روشهاى متداول منافقان است. «كانوا یَكذبون»
171) در قرآن، آیاتى را مىخوانیم كه در آن اوصاف پسندیدهاى همچون: علم، هدایت و ایمان، قابل افزایش معرّفى شده است. همانند: «زدنى علماً» طه، 114 و «زادتهم ایمانا» انفال، 2 و «زادهم هدى» محمد، 17. همچنین برخى از امراض و اوصاف ناپسند مانند: رجس، نفرت، ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شدهاند. همانند: «زادتهم رجساً» توبه، 125 و «زادهم نفوراً» فرقان، 60 و «مازادوكم الاّ خَبالاً» توبه، 47 و «ولا یزید الظالمین الاّ خساراً» اسراء، 82. با توجّه به آیات مذكور، معلوم مىشود كه سنّت خداوند، آزادى دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «كلاّ نُمدّ هؤلاء و هؤلاء» اسراء، 20.