در قرآن حدود بیست مرتبه مسئله آزمایش و امتحان مطرح شده واز سنّتهاى الهى است.
هدف آزمایش؛ آزمایش براى آگاه شدن خداوند نیست، زیرا او از پیش همه چیز را مىداند، این آزمایشها براى ظهور و بروز استعدادهاى نهفته و تلاش و عمل انسانهاست. اگر انسان كارى نكند، استحقاق پاداش نخواهد یافت.
ابزار آزمایش؛ تلخىها و شیرینىهاى زندگى، همه ابزار امتحان هستند. گاهى افرادى با شداید و مصایب آزمایش مىشوند و برخى دیگر با رفاه، و ناگزیر همه مردم حتّى انبیا مورد امتحان قرار مىگیرند. این امتحانات و آزمایشها براى رشد و پرورش مردم است.
ابراهیم علیه السلام در هر آزمایشى كه موفّق مىشد، به مقامى مىرسید: در مرحله نخستین، عبداللّه شد. سپس به مقام نبىاللهى رسید. و پس از آن رسول اللّه، خلیل اللّه و در نهایت به مقام امامت و رهبرى مردم منصوب گردید. 415
مراد از «كلمات» در آیه، امتحانات سنگین است كه حضرت ابراهیم از همهى آنها پیروز بیرون آمد. نه عمو، نه همسر و نه فرزند هیچكدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند. با آنكه ابراهیم تحت سرپرستى عمویش آزر بود، امّا با بتپرستى او و جامعهاش به مبارزه برخاست و بتشكن بزرگ تاریخ گردید و آنگاه كه از سوى خدا مأموریّت یافت، همسر و فرزندش را در صحراى مكه ساكن نموده و براى تبلیغ به نقطهاى دیگر برود، بىهیچ دلبستگى، آنها را به خدا سپرد و رفت. همچنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضاى خدا را بر هواى دل ترجیح داد و كارد بر گلوى فرزند نهاد. امّا ندا آمد كه قصد ما كشتن اسماعیل نبود، بلكه امتحان ابراهیم بود.
حضرت ابراهیم علیه السلام، مقام امامت را براى نسل خود نیز درخواست نمود،پاسخ آمد كه این مقام عهدى است الهى كه به هر كس لایق باشد عطا مىشود. در میان نسل تو نیز كسانى كه شایستگى داشته باشند، به این مقام خواهند رسید. چنانكه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله از نسل ابراهیم علیه السلام است و به این مقام رسید، ولى كسانى كه دچار كوچكترین گناه و ستمى شده باشند، لیاقت این مقام را ندارند.
ابراهیم علیه السلام تنها پیامبرى است كه مشركان و یهود و نصارى، همه خود را پیرو و در راه او مىدانند. در این آیه ضمن تجلیل از ابراهیم علیه السلام، به طور غیر مستقیم به همه مىفهماند كه اگر به راستى او را قبول دارید، دست از شرك برداشته و همانند او تسلیم محض اوامر الهى باشید.
این آیه یكى از آیاتى است كه پشتوانه فكرى و اعتقادى شیعه قرار گرفته است كه امام باید معصوم باشد و كسى كه لقب ظالم بر او صدق كند، به مقام امامت نخواهد رسید. 416
این آیه، مقام امامت را «عهدى» گفته است، پس آیه؛ «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم» یعنى اگ 417 ر شما به امامى كه من تعیین كردم وفادار بودید و اطاعت كردید من نیز به نصرت و یارى كه قول دادهام وفا خواهم كرد.
416) در تفسیر المنار، ج1، ص 457 آمده است: ابوحنیفه به استناد این آیه، مخالف حكومت وقت )منصور عباسى( بود و مقام قضاوت آنان را قبول نمىكرد. سپس مىگوید: ائمهى اربعه اهل سنّت، با حكومتهاى زمان خود مخالف بودند، زیرا آنان را ظالم مىدانستند. البتّه در منابع و متون تاریخى، مطالبى بر خلاف ادّعاى صاحب المنار به چشم مىخورد.
417) بقره40 7.
براى منصوب كردن افراد به مقامات، گزینش وآزمایش لازم است. «اذ ابتلى ابراهیم... بكلمات»
منشأ امامت وراثت نیست، لیاقت است كه با پیروزى در امتحانات الهى ثابت مىگردد. «فاتمّهن»
پستها ومسئولیّتها باید تدریجاً و پس از موفّقیّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فاتمّهن...»
امامت، مقامى رفیع و از مناصب الهى است. امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب شود. «انّى جاعلك»
امامت، عهد الهى است وهمیشه باید این عهد میان خدا ومردم باشد. «عهدى»
از اهمّ شرایط رهبرى، عدالت و حسن سابقه است. هركس سابقه شرك وظلم داشته باشد، لایق امامت نیست. 418 «لا ینال عهدى الظالمین»