یا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن، تاریكىها و رعد وبرقى است كه از ترس صاعقهها وبیم مرگ، انگشتان خود را در گوشهایشان قرار مىدهند. و(لى) خداوند بر كافران احاطه دارد.
نکتهها
خداوند، منافق را به اشخاصِ در باران ماندهاى تشبیه كرده كه مشكلات بارانِ تند، شب تاریك، غرّش گوش خراش رعد، نور خیره كنندهى برق، و هراس و خوف مرگ، او را فرا گرفته است، امّا او نه براى حفظ خود از باران پناهگاهى دارد و نه براى تاریكى، نورى و نه گوشى آسوده از رعد و نه روحى آرام از مرگ.
پیامها

منافقان غرق در مشكلات و نگرانىها مىشوند، و در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایى و ذلّت دامن گیرشان مىشود. «
ظلمات و رعد و برق»
منافقان از مرگ مىترسند. «حذر الموت»
منافقان بدانند كه خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرماید، اسرار و توطئههاى آنها را افشا مىكند. «و اللّه محیط بالكافرین» 201
سرانجام نفاق، به كفر منتهى مىشود. «و اللّه محیط بالكافرین» لذا در جاى دیگر قرآن مىفرماید: «ان اللَّه جامع المنافقین و الكافرین فى جهنم جمیعاً» 202
201) نگاهى به عملكرد و سرنوشت منافقان در جریان انقلاب اسلامى ایران، نشانهاى روشن براى این آیه است. دلهره، تفرقه، شكست، آوارگى، غربت، بىآبرویى، پناهندگى به كفّار و طاغوتها و جاسوسى، نتیجهى اعمالشان بود. آنان با استفاده از شعارها و شخصیتهاى مذهبى، خیال پیروزى داشتند؛ »استوقد نارا«
ولى با خنثى شدن توطئهها و آگاه شدن مردم از سوء نیت آنان، خداوند آنان را گرفتار سر درگمى وتفرقه و بىخبرى از واقعیتها و حقایق نمود. »ذهب اللّه بنورهم«
آنان چون شنیدن اخبار و سخن حقّ را از علما تحریم مىكنند به منزله كران هستند، و چون دریافتهاى درونى خود و حقایق را بازگو نمىنمایند مانند افراد لالند، و چون چشم دیدن پیشرفت و پیروزى اسلام را ندارند، كورند. و در اثر لجاجت و تعصّب مصداق »لایرجعون« مىباشند. ولى پیروزىها مثل برق و نهیب مردم و آیات افشاگر همانند رعد و صاعقه، آنان را به وحشت واضطراب انداخته است.
202) نساء، 140.