كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتًا فَأَحۡيَـٰكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ
28
كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتًا فَأَحۡيَـٰكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ
28
مسئله حیات، حقیقتش مجهول، ولى آثارش در وجود انسان مشهود است. خالق این حیات نیز حقیقتش قابل درك نیست، ولى آثارش در هر چیز روشن است.
تفكّر در تحولات مرگ و حیات، بهترین دلیل بر اثبات وجود خداوند است. «كنتم امواتاً» خودشناسى مقدّمه خداشناسى است.
در بینش الهى، هدف از حیات ومرگ، تكامل وبازگشت به منبع كمال است. «ثم الیه ترجعون» مولوى در دفتر سوّم مثنوى مىگوید:
از جمادى مُردم و نامى شدم از نما مُردم ز حیوان سر زدم
مُردم از حیوانى و انسان شدم پس چه ترسم كِى زمردن كم شدم
بار دیگر از ملك پرّان شوم آنچه در وَهم ناید آن شوم