سوره بقره - آیه 30 جزء 1 - صفحه 6
  • وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةً‌ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ‌ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
    30
تفسیر نور
وهنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم كه در زمین جانشینى قرار دهم. فرشتگان گفتند: آیا كسى را در زمین قرار مى‌دهى كه در آن فساد كند و خون‌ها بریزد؟ در حالى كه ما با حمد و ستایش تو، ترا تنزیه و تقدیس مى‌كنیم. خداوند فرمود: همانا من چیزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانید.

نکته‌ها
در آیه‌ى قبل خواندیم كه خداوند، همه‌ى مواهب زمین را براى انسان آفریده است. در این آیه و آیات بعد، مسأله‌ى خلافت انسان در زمین مطرح مى‌شود كه نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضیح و توجیه خداوند وسجده‌ى آنان در برابر نخستین انسان را بدنبال دارد.

فرشتگان، یا از طریق اخبار الهى ویا مشاهده‌ى انسان‌هاى قبل از حضرت آدم علیه السلام در عوالم دیگر یا در همین عالم ویا به خاطر پیش‌بینى صحیحى كه از انسان خاكى ومادّى وتزاحم‌هاى طبیعى آنها داشتند، خونریزى وفساد انسان راپیش‌بینى مى‌كردند.

گرچه همه‌ى انسان‌ها، استعداد خلیفه خدا شدن را دارند، امّا همه خلیفه‌ى خدا نیستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه‌اى سقوط مى‌كنند كه از حیوان هم پست‌تر مى‌شوند. چنانكه قرآن مى‌فرماید: «اولئك كالانعام بل هم اضل» 254

قرارگاه این خلیفه، زمین است، ولى لیاقت او تا «قاب قوسین او ادنى» 255مى‌باشد.

به دیگران اجازه دهید سؤال كنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤال كنند و گرنه ملائك، بدون اجازه حرف نمى‌زنند و فرشتگان مى‌دانستند كه براى هر آفریده‌اى، هدفى عالى در كار است.

سؤال: چرا خداوند در آفرینش انسان، موضوع را با فرشتگان مطرح كرد؟

پاسخ: انسان، مخلوق ویژه‌اى است كه ساخت مادّى او به بهترین قوام بوده: «احسن تقویم» 256 و در او روح خدایى دمیده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبریك گفته است: «فتبارك اللّه» 257

سؤال: خدایى كه دائماً حاضر، ناظر وقیّوم است چه نیازى به جانشین وخلیفه دارد؟

پاسخ: اوّلاً جانشینى انسان نه به خاطر نیاز و عجز خداوند است، بلكه این مقام به خاطر كرامت و فضیلت رتبه‌ى انسانیّت است. ثانیاً نظام آفرینش بر اساس واسطه‌هاست. یعنى با اینكه خداوند مستقیماً قادر بر انجام هر كارى است، ولى براى اجراى امور، واسطه‌هایى را قرار داده كه نمونه‌هایى را بیان مى‌كنیم:

با اینكه مدبّر اصلى اوست: «اللّه الّذى... یدبّر» 258 لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است. «فالمدبّرات أمراً» 259

با اینكه شفا بدست اوست؛ «فهو یشفین» 260 امّا در عسل شفا قرار داده است. «فیه شفاء» 261

با اینكه علم غیب مخصوص اوست؛ «انّما الغیب للّه» 262 لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى‌كند. «الاّ مَن ارتضى من رسول» 263

پس انسان مى‌تواند جانشین خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. «من یطع الرّسول فقد أطاع اللّه» 264 و بیعت با او نیز به منزله‌ى بیعت با خداوند باشد. «انّ الّذین یبایعونك... انّما یبایعون اللّه» 265 و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. «من احبّكم فقد احبّ اللّه» 266

براى قضاوت درباره‌ى موجودات، باید تمام خیرات و شرور آنها را كنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت كرد. فرشتگان خود را دیدند كه تسبیح و حمد آنها بیشتر از انسان است. ابلیس نیز خود را مى‌بیند و مى‌گوید: من از آتشم و آدم از خاك و زیر بار نمى‌رود. امّا خداوند متعال مجموعه را مى‌بیند كه انسان بهتر است و مى‌فرماید: «انّى اعلم مالا تعلمون»


254) اعراف، 179.

255) نجم، 9.

256) تین، 4.

257) مؤمنون، 14.

258) یونس، 3.

259) نازعات، 5.

260) شعراء، 80.

261) نحل، 69.

262) یونس، 20.

263) جنّ، 27.

264) نساء، 18.

265) فتح، 10.

266) زیارت جامعه كبیره.

پیام‌ها
خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم كرد، سپس او را آفرید. «خلق لكم ما فى الارض جمیعاً ... اذقال ربك للملائكه» 267

آفرینش ملائكه، قبل از آدم بوده است. زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت.

انتصاب خلیفه و جانشین و حاكم الهى، تنها بدست خداست. «انّى جاعل فى الارض خلیفة»

انسان، جانشین دائمى خداوند در زمین است. «جاعل» 268

انسان مى‌تواند اشرف مخلوقات و لایق مقام خلیفةاللهى باشد. 269«جاعل فى الارض خلیفة»

ملائكه، فساد و خونریزى را كار دائمى انسان مى‌دانستند. «یفسد... ویسفك»

حاك 270 م و خلیفه‌ى الهى باید عادل باشد، نه فاسد و فاسق. خلیفه نباید «یفسد فى الارض» باشد.

طرح لیاقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. «و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس لك»

عبادت و تسبیح در فضاى آرام، تنها ملاك و معیار لیاقت نیست. «نحن نسبّح»

به خاطر انحراف یا فساد گروهى، نباید جلوى امكان رشد دیگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى‌دانست گروهى از انسان‌ها فساد مى‌كنند، امّا نعمت آفرینش را از همه سلب نكرد.

مطیع و تسلیم بودن با سؤال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. «أتجعل فیها»

خداوند فساد و خونریزى انسان را مردود ندانست، لكن مصلحت مهمتر و شایستگى و برترى انسان را طرح نمود. «انى اعلم ما لاتعلمون»

توقّع نداشته باشید همه‌ى مردم بى‌چون و چرا، سخن یا كار شما را بپذیرند. زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤال مى‌كنند. «قالوا أتجعل فیها»

علوم و اطلاعات فرشتگان، محدود است. «مالا تعلمون»


267) حضرت على علیه السلام فرمودند: »فلمّا مهد ارضه و انفذ امره اختار آدم...« همین كه زمین را گسترد و فرمانش را متنفّذ قرارداد، انسان را آفرید. نهج‌البلاغه، خطبه 91.

268) كلمه »جاعل« اسم فاعل و رمز تداوم است.

269) البتّه ستمكاران را از نیل به این مقام محروم كرده است: »لاینال عهدى الظالمین« بقره، 124.

270) فعل مضارع نشانه‌ى استمرار است.