وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تَذۡبَحُواْ بَقَرَةً قَالُوٓاْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَـٰهِلِينَ
67
وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تَذۡبَحُواْ بَقَرَةً قَالُوٓاْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَـٰهِلِينَ
67
آنها براى داورى و حل مشكل، نزد حضرت موسى رفتند. موسى علیه السلام به آنها فرمود: خداوند دستور داده گاوى را ذبح كنید و قطعهاى از بدن آنرا به مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل خود را معرّفى كند. آنها با شنیدن این جواب به موسى علیه السلام گفتند: آیا ما را مسخره مىكنى؟ موسى گفت: مسخره كردن كار جاهلان است و من به خدا پناه مىبرم كه از جاهلان باشم.
در فرهنگ قرآن و روایات، جهل به معناى بىخردى است، نه نادانى. لذا كلمهى «جهل» در برابر «عقل» بكار مىرود، نه در برابر علم. وچون مسخره كردن دیگران، نشانهى بىخردى است، حضرت موسى از آن به خدا پناه مىبرد.
موسى علیه السلام دستور ذبح گاو را از سوى خدا معرّفى مىكند تا بلكه رعایت ادب نموده وتسلیم شوند، ولى آنها باز بهانه گیرى مىكنند. «انّ اللّه یأمركم»
خداوند اگر اراده نماید، از به هم خوردن دو مرده، مردهاى زنده مىشود. «تذبحوا بقرة»
در كشتن گاو، تقدّس گاو كوبیده مىشود. همانند بتشكنى ابراهیم علیه السلام و آتش زدن گوسالهى طلایى سامرى. «تذبحوا بقرةً»
درجهى ایمان مردم به پیامبرشان، از برخورد آنها در مقابل دستورات وى فهمیده مىشود. «اتتّخذنا هزوا»
استعاذه و پناه بردن به خدا، یكى از راههاى بیمه شدن است. عصمت انبیا در سایهى استعاذه و امثال آن است. «اعوذ...»
مسخره كردن، كار افراد جاهل وبىخرد است. «اكون من الجاهلین»
جهل، خطرى است كه اولیاى خدا، از آن به خدا پناه مىبرند. «اعوذ باللَّه ان اكون منالجاهلین»
خداوند در یك ماجرا، توحید؛ قدرت نمایى خود، نبوّت؛ معجزه موسى، و معاد؛ زنده شدن مرده را به اثبات مىرساند.