قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ
168
قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ
168
رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ
169
فَنَجَّيۡنَـٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ
170
إِلَّا عَجُوزًا فِي ٱلۡغَـٰبِرِينَ
171
ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡـَٔاخَرِينَ
172
وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرًا فَسَآءَ مَطَرُ ٱلۡمُنذَرِينَ
173
إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ
174
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ
175
انبیا، در برابر تهدیدها نمىترسیدند و حرف خود را مىزدند. «من القالین» لوط در برابر تهدید اخراج وتبعید، فرمود: من دشمن كار شما هستم.
تنفّر از كار بد، هم باید زبانى باشد و هم عملى. «قال اِنّى لعملكم - ربّ نجّنى» آرى نگرانى تنها كافى نیست، باید به فكر رهایى ونجات از مركز فساد بود.
محیط آلوده براى مردان خدا قابل تحمّل نیست؛ اگر از اصلاح محیط مأیوس شدند، حداقل خود را از آنجا نجات مىدهند. «نجّنى»
بزرگان جامعه باید به فكر خاندان و یاران خود باشند. «نجّنى و اهلى»
دعاى انبیا مستجاب است. «ربّ نجّنى - فنجّیناه»
زن، در انتخاب راه وابسته به شوهر نیست. «الاّ عجوزاً» (زن لوط راه انحرافى را برگزیده بود)
در ادیان آسمانى، همهى قوانین و ارزشها بر اساس ضوابط است نه روابط. «الاّ عجوزًا» (زن پیامبر نیز اگر منحرف شد، هلاك مىشود، زیرا ملاك و میزان، كفر وایمان است نه رابطهها و نسبتها)
حساب اطرافیان و وابستگان شخصیّتها را، از حساب خود آنان جدا كنید. «الاّ عجوزًا» (ممكن است انسان پیامبر وفرستاده خدا باشد، ولى بستگانش در راه حقّ نباشند. همسر لوط در خانه پیامبر بود، ولى داراى تفكّر انحرافى بود.)
كیفر گناه براى همه یكسان است، زن لوط در میان نابودشدگان است و امتیاز ویژهاى ندارد. «فى الغابرین»
كیفر كسانى كه مسیر ازدواج را به لواط مىكشانند، آن است كه باران رحمت، باران عذاب شود و آنان را از پاى در آورد. «فساء مَطر المنذرین»
خداوند قبل از عذاب، هشدار مىدهد و اتمام حجّت مىكند. «المنذرین»
همین كه جامعه از افراد صالح خالى شد، زمینهى قهر الهى فراهم شده است. «نجّیناه و اهله... ثمّ دمّرنا»
طبیعت، در اختیار قدرت الهى است. (همان قدرتى كه از آسمان باران نازل مىكند، مىتواند سنگ نازل كند) «فامطرنا علیهم مطراً...»
تاریخ، مایهى عبرت است. «اِنّ فى ذلك لایةً»
در تربیت، تكرار لازم است. (در این سوره بعد از نقل ماجراى هریك از پیامبران، جملهى «اِنّ فى ذلك لآیة» آمده است).
اكثر مردم پند پذیر نیستند. «و ما كان اكثرهم مؤمنین»
قدرت همراه با رحمت ارزش دارد. «العزیز الرّحیم»