حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاْ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٌ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواْ مَسَـٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَـٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ
18
حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاْ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٌ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواْ مَسَـٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَـٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ
18
كلمهى «نَملةٌ» را مىتوان به خاطر تنوین آن، مورچهاى بزرگ و فرمانده معنا كرد كه در این صورت در زندگى مورچگان مدیریّت و فرماندهى وجود دارد و مىتوان تنوین را نشانهى ناشناسى مورچه معنا كرد كه در این صورت پیام آیه این مىشود كه حتّى اگر ناشناسى اخطار دلسوزانه مىدهد، به هشدارش توجّه كنیم.
گفتگو و امر ونهى در میان حیوانات نیز وجود دارد. «قالت نملة یا ایّها النمل»
در میان مورچگان، هم فرماندهى و هم اطلاعرسانى و هم فرمانبرى وجود دارد. «قالت نملة ... اُدخلوا»
حیوانات شعور دارند و مفاسد و ضررها را مىشناسند و به یكدیگر هشدار مىدهند. «اُدخلوا مساكنكم»
غریزه دفع ضرر احتمالى، در حیوانات نیز وجود دارد. «اُدخلوا... لایحطمنّكم»
كسى كه با احساس خطر، همنوع خود را هشدار ندهد از مورچه هم كمتر است. «لا یحطمنّكم»
هنگام راه رفتن دقّت كنیم تا مورچگان را پایمال نكنیم. «لا یحطمنّكم»
انبیا در امور عادّى خود، مثل دیگران زندگى مىكردند. «لا یحطمنّكم سلیمان»
فساد رهبر، مقدّمهى فساد مردم است. «لا یحطمنّكم سلیمان و جنوده»
مورچه، افراد انسانها، بلكه شغل آنها را هم مىشناسد. «سلیمان و جنوده»
اولیاى خدا با آگاهى و عمد، حتّى به مورچهاى ضرر نمىرسانند. «و هم لا یشعرون» مورچگان از عدالت و تقواى حضرت سلیمان آگاهند و مىدانند آن بزرگوار آگاهانه به مورچهاى نیز ظلم نمىكند.