سوره نمل - آیات 32 تا 33 جزء 19 - صفحه 379

    قَالَتۡ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاْ أَفۡتُونِي فِيٓ أَمۡرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ

    32

    قَالُواْ نَحۡنُ أُوْلُواْ قُوَّةٍ وَأُوْلُواْ بَأۡسٍ شَدِيدٍ وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ

    33

تفسیر نور
(بلقیس) گفت: اى بزرگان! در كارم نظر دهید كه بى حضور شما (تاكنون) كارى را فیصله نداده‌ام. (اشراف) گفتند: ما سخت نیرومند و دلاوریم (و نباید در برابر یك نامه از موضع ضعف برخورد كنیم)، ولى اختیار كار با توست، نظر خود را بیان فرما تا ببینیم چه دستور مى‌دهى؟ (و ما با قدرت انجام دهیم).

نکته‌ها
كلمه‌ى «فَتوى‌» و «فَتى» از یك ریشه است. «شاب» به هر جوانى گفته مى‌شود، ولى «فَتى» به جوانى گفته مى‌شود كه مدبّر، شجاع، عاقل و با صلابت باشد. «فتوى‌» نیز به معناى حرف عاقلانه، پخته و كامل است.
پیام‌ها
بلقیس، به اطرافیان خود بها مى‌داد و با آنان مشورت مى‌كرد. «ما كنت قاطعة امراً حتّى تشهدون»

گاهى قدرت و امكانات، مانع پذیرفتن حقّ مى‌شود. «نحن اولوا قوّة و اولوا بأس» (قدرت ومقام، مشاوران بلقیس را مغرور كرده بود.)

در مسایل حكومتى، باید حرف آخر را یك نفر بزند. «والامر الیك» (دیگران نظر مى‌دهند ولى حقّ تصمیم گیرى با یك نفر است). «فانظرى ماذا تأمرین»

بلقیس، فرمانده نیروهاى مسلّح زمان خود بود. «نحن اولوا قوّة و اولوا بأس و الامر الیك»