سَنُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلرُّعۡبَ بِمَآ أَشۡرَكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَـٰنًا وَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ وَبِئۡسَ مَثۡوَى ٱلظَّـٰلِمِينَ
151
سَنُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلرُّعۡبَ بِمَآ أَشۡرَكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَـٰنًا وَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ وَبِئۡسَ مَثۡوَى ٱلظَّـٰلِمِينَ
151
تكیه به غیر خدا، شرك و عامل ترس است. همان گونه كه ایمان و یاد خدا عامل اطمینان مىباشد. «الرعب بما اشركوا»
مشرك، بر ادّعاى شرك برهان ندارد. «مالم ینزّل به سلطاناً»
اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لمینزّل به سلطاناً»
برهان، نورى الهى است كه بر دلها نازل مىشود و مشركین این نور را ندارند. «لم ینزّل به سلطاناً»
شرك، ظلم است. لذا پایان آیه مىفرماید: «بئس مثوى الظالمین»