قُلِ ٱللَّهُمَّ مَـٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ قَدِيرٌ
26
قُلِ ٱللَّهُمَّ مَـٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ قَدِيرٌ
26
آنچه در این آیه در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست وبدون جهت ودلیل خداوند كسى را عزّت نمىبخشد ویا ذلیل نمىسازد. مثلاً در روایات مىخوانیم: هر كس براى خداوند تواضع و فروتنى كند، خداوند او را عزیز مىكند وهر كس تكبّر نماید، خدا او را ذلیل مىگرداند.30
بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولى ایجاد زمینههاى آن به دست خود ماست.
اكنون كه مالك اوست پس دیگران امانتدارى بیش نیستند و باید طبق رضاى مالك اصلى عمل كنند. «مالك الملك»
اگر انسان مالك مُلك نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالك الملك»
خداوند به هر كس كه شایسته و لایق باشد، حكومت مىدهد. همان گونه كه به سلیمان، یوسف، طالوت و ذوالقرنین عطا نمود. «تؤتى الملك من تشاء»
حكومت و حاكمیّت، دلبستگىآور است. «نزع» به معناى كندن است و نشانه یك نوع دلبستگى است.
عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم.31 «تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء»
توحید در دعا و عبادت یك ضرورت است.32 «بیدك الخیر»
آنچه از اوست، چه دادنها وگرفتنها، همه خیر است، گرچه در قضاوتهاى عجولانهى ما فلسفهى آن را ندانیم. «بیدك الخیر»
سرچشمهى بدىها عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمىزند. «بیدك الخیر انك على كل شىء قدیر»
32) در مناجات شعبانیه مىخوانیم: «الهى بیدك لابید غیرك زیادتى و نقصى».