سوره صافات - آیات 139 تا 144 جزء 23 - صفحه 451

    وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ

    139

    إِذۡ أَبَقَ إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ

    140

    فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ

    141

    فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ

    142

    فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ

    143

    لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ

    144

تفسیر نور
و همانا یونس از فرستادگان است. آن گاه كه (از قوم خود) فرار كرد (و) به سوى كشتى پر (از بار و مسافر شتافت. كشتى به خطر افتاد و بنا شد بر اساس قرعه، افرادى به دریا افكنده شوند). پس یونس با مسافران كشتى قرعه انداخت و از بازندگان شد. پس (او را به دریا افكندند و) ماهى بزرگى او را بلعید. او خود را سرزنش مى‌كرد (و در شكم ماهى به تسبیح خداوند پرداخت). پس اگر از تسبیح گویان نبود، تا روز قیامت در شكم ماهى مى‌ماند.

نکته‌ها
عبدِ «آبق»، برده فرارى را گویند كه بدون اجازه مالكش فرار كند. حضرت یونس بدون اجازه خداوند، قومش را ترك كرد و سر به بیابان گذاشت.

«ساهم» از «سهم» به معناى قرعه‌كشى است، گویند: نهنگى مانع حركت كشتى شد و دیدند كه اگر یكى فدا نشود، خطر همه‌ى مسافران را تهدید مى‌كند. لذا با قرعه كشى، یونس را به دهان نهنگ انداختند تا خطر برطرف شود.

«مُدحضین» از «اِدحاض» به معناى لغزاندن و در این مورد كنایه از شكست و مغلوبیّت در امر قرعه كشى است.

«حوت» به ماهى گفته مى‌شود، خواه بزرگ و خواه كوچك، ولى بیشتر در مورد ماهى بزرگ بكار مى‌رود.

اگر خداوند دستور خروج و دورى از مردم را به پیامبرش بدهد، دورى كردن یك ارزش است، همان گونه كه به لوط فرمود: «فَاَسر باهلك...»34 ولى اگر بدون اجازه خداوند، چنین حركتى شد، ضد ارزش و فرار حساب مى‌شود. «اَبَقَ»

داستان باید كوتاه، متنوع و مفید باشد. در این سوره براى داستان هر پیامبرى چند آیه بیش‌تر نیامده است.

یونس به خاطر كم صبرى، از قوم خود فرار كرد و لذا الگوى پیامبران بعدى قرار نگرفت و خداوند به پیامبر اسلام مى‌فرماید: مثل یونس مباش «لا تكن كصاحب الحوت».35 در این سوره نیز داستانش در آخر بیان شد.


34) هود، 81.

35) قلم، 48.

پیام‌ها
آشنایى با تاریخ انبیا، براى امروز ما درس است. «و اِنّ یونس لمن المرسلین»

قرعه‌كشى میان افراد، امرى مشروع و با سابقه است. «فساهم»

حیوانات، گاهى براى انجام یك كار، از طرف خداوند مأمور مى‌شوند. «فالتقمه الحوت»

فرار از مسئولیّت راه گشا نیست. (یونس از میان قومش رفت ولى وضعش بدتر شد). «فالتقمه الحوت و هو ملیم»

برخى مشكلات ما در زندگى، ناشى از كوتاهى در انجام مسئولیّت است. «ابق الى الفلك... فالتقمه الحوت»

گاهى اولتیماتوم لازم است. «لولا انه كان من المسبّحین...»

تغییر شرایط، ما را از خدا جدا نكند. «من المسبّحین»

تسبیح خداوند، عامل نجات از گرفتارى‌ها است. حضرت یونس در شكم ماهى مى‌گفت: «سبحانك انّى كنت من الظالمین»36، «كان من المسبّحین»

سابقه‌ى درخشان، یكى از عوامل نجات است. (فرعون و یونس هر دو در دل آب اقرار كردند، لیكن فرعون غرق و یونس آزاد شد، چون او بد سابقه و این خوش سابقه بود). «المرسلین - المسبّحین»

با اراده‌ى خداوند، انسان مى‌تواند در شكم ماهى تا قیامت زنده بماند. «للبث فى بطنه الى یوم یبعثون» پس عمر طولانى همانند عمر حضرت مهدى از هر استبعادى به دور است.


36) انبیاء، 87 .