سوره صافات - آیات 149 تا 157 جزء 23 - صفحه 452

    فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ

    149

    أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةَ إِنَـٰثًا وَهُمۡ شَـٰهِدُونَ

    150

    أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ

    151

    وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَـٰذِبُونَ

    152

    أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ

    153

    مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ

    154

    أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

    155

    أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَـٰنٌ مُّبِينٌ

    156

    فَأۡتُواْ بِكِتَـٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَـٰدِقِينَ

    157

تفسیر نور
(مى‌گویند: ملائكه دختران خدا هستند) پس از آنان سؤال كن: آیا دختران براى پروردگارت و پسران براى آنان است؟! یا ما فرشتگان را زن آفریدیم و آنان ناظر بودند؟! آگاه باشید كه آنان از سر تهمت مى‌گویند: «خدا فرزند آورده»! و البتّه آنان دروغگویند. آیا خداوند دختران را بر پسران برگزیده است؟ شما را چه شده است؟ چگونه داورى مى‌كنید؟ پس آیا پند نمى‌گیرید؟ آیا براى شما (در این عقاید باطل) دلیل روشنى است؟ پس اگر راست مى‌گویید كتاب (و سند)تان را بیاورید.

پیام‌ها
سؤال از وجدان، كلید تفكّر و تنبه مردم است. «فاستفتهم ألربّك البنات»

برخى عقاید به قدرى بى‌منطق و پوك است كه لحظه‌اى فكر كردن براى دریافت بى‌اعتبارى آن‌ها كافى است. «ألربّك البنات و لهم البنون»

فرشتگان را زن پنداشتن، مورد بازخواست الهى است. «ام خلقنا الملائكة اناثاً»

كسى كه آگاهى ندارد، حقّ اظهار نظر ندارد. «ام هم شاهدون»

عقاید مشركان، ساختگى و دروغ است. «من افكهم لیقولون»

عقاید خرافى دیگران را به مردم نگوییم تا ارزش هدایت الهى را بهتر بدانند. «لیقولون ولد اللّه...»

آنان كه مسیح را فرزند خدا مى‌دانند، همانند مشركانى هستند كه فرشتگان را فرزند خدا مى‌پنداشتند. «لیقولون ولد اللّه»

فرزند دختر و پسر یكسانند و هیچ یك بر دیگرى برترى ندارند. «اصطفى البنات على البنین»

انسان به جایى مى‌رسد كه بر اساس یك عقیده‌ى باطل، دختر را بد و پسر را خوب مى‌داند و آنگاه دختران را براى خدا و پسران را از آن خود مى‌داند. «اصطفى البنات على البنین»

عقاید یا باید بر اساس عقل باشد، «كیف تحكمون» یا بر اساس فطرت. «أفلا تذكّرون» (تذكّر، یادآورى چیزى است كه در فطرت آدمى و یا بر اساس سند و نقل باشد. «ام لكم سلطان مبین فأتوا بكتابكم»)

كتاب‌هاى آسمانى، حجّت و مبناى داورى در مورد خدا هستند و در هیچ یك از این كتب سخنى از فرزند داشتن خدا نیست. «فأتوا بكتابكم»