فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ يَتَسَآءَلُونَ
50
فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ يَتَسَآءَلُونَ
50
قَالَ قَآئِلٌ مِّنۡهُمۡ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ
51
يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ
52
أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَـٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ
53
در بزمهاى بهشتى كه بر تختها و رویاروى یكدیگر قرار گرفتهاند به پرسش و گفتگو از همنشینان دنیوى مىپردازند. «كان لى قرین»
همنشینى در دنیا با كفّار، با حفظ معتقدات دینى جایز است. «كان لى قرین»
نقل انكارها و سرزنشهاى مخالفان، جزء گفتگوهاى بهشتیان است. «فاقبل بعضهم على بعض یتسائلون... یقول ءانّك لمن المصدّقین»
كفّار هیچ گونه دلیلى بر نبود معاد ندارند، آنچه دارند استبعاد و تعجب است. «ءاذا متنا و كنّا تراباً...»