أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَاۚ بَلۡ هُمۡ فِي شَكٍّ مِّن ذِكۡرِيۚ بَل لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ
8
أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَاۚ بَلۡ هُمۡ فِي شَكٍّ مِّن ذِكۡرِيۚ بَل لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ
8
أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ
9
أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا فَلۡيَرۡتَقُواْ فِي ٱلۡأَسۡبَـٰبِ
10
جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٌ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ
11
شك دو گونه است: طبیعى و تعمّدى. در شك طبیعى انسان به دنبال فهم حقیقت است، امّا هنوز به علم نرسیده است. این شك، امرى مثبت و لازمهى فكر بشرى است.
امّا گاهى انسان چیزى را مىداند، ولى خود را به شك مىزند و تجاهل مىكند و دیگران را به شك مىاندازد تا حقیقت آشكار نگردد.9
مراد قرآن از اینكه مىفرماید: «بل هم فى شك من ذكرى» شك نوع دوم است.
حرفِ «ما» در «جندٌ ما» براى تحقیر است، یعنى لشگرى ناچیز و كوچك.
برخى كسانى كه روى احكام دین بهانه مىگیرند، در حقیقت اصل دین را قبول ندارند. «ءانزل علیه الذكر من بیننا بل هم فى شك...»
ریشهى برخى انكارها، حجاب معاصرت و حسادت است. (چرا او پیامبر شد و ما نشدیم) «ءانزل علیه الذكر من بیننا»
كسانى كه رهبر و مكتب الهى را تحقیر مىكنند باید تحقیر شوند. در پاسخ كسانى كه مىگویند: «ءانزل علیه الذكر من بیننا» چطور شد كه او پیامبر شد، قرآن مىفرماید: شما چه كارهاید، مگرخزینههاى رحمت خدا دست شماست یا حكومت آسمانها به دست شماست، شما یك گروه شكست خوردهاى بیش نیستند. «ام عندهم... ام لهم...»
شك، اگر طبیعى باشد قهر و عذابى را در پى ندارد، مگر در صورتى كه مىتوانسته آن را برطرف كند و یقین حاصل كند و در این امر كوتاهى نكرده باشد، لیكن اگر تشكیكِ برخاسته از غرور و تحقیر و تضعیف دیگران باشد، تهدید و قهر و عذاب به دنبال دارد. «بل هم فى شك من ذكرى بل لمّا یذوقوا عذاب»
كافران، تا عذاب نشوند و آتش را به چشم خود نبینند، ایمان نمىآورند! (زیرا حسگرا هستند و فقط آنچه را به چشم مىبینند مىپذیرند.)
بعثت پیامبران براى هدایت مردم، جلوهاى از رحمت و عزّت و بخشندگى الهى است. «ام عندهم خزائن رحمة ربّك العزیز الوهّاب»
خداوند در مورد تربیت مردم، بخشنده است «الوهّاب» ولى نسبت به تمایلات نامعقول و نامشروع مردم نفوذ ناپذیر است. «العزیز»
انتخاب رهبر و قانون باید به دست خدایى باشد كه هم نظام هستى به دست اوست، «ملك السموات والارض» هم نظام تربیتى مردم از اوست، «ربّك» و هم رحمت او بىنهایت است. «خزائن رحمة» (لذا مردم حقّ ندارند بگویند چرا در میان ما او پیامبر شد و دیگرى نشد).
عالمِ بالا، اسباب تدبیر عالمِ پایین است. «فلیرتقوا فى الاسباب»
گرچه دشمنان، ارتش وتشكیلاتى دارند، امّا در مقابل حقّ، نه عددى هستند، «جندٌ ما» نه قدرتى دارند، «مهزوم» و نه حزب و گروهشان منحصر به فرد است. «من احزاب»
احزاب غیر الهى محكوم به شكست و انقراضند. «مهزوم من الاحزاب»
خداوند از غیب و آیندهى كفّار خبر مىدهد. (همین مكّه كه محل چنین ایراداتى بر نبوّت پیامبر است، روزى شاهد شكست آنان در فتح مكّه خواهد بود.) «مهزوم من الاحزاب»