سوره احقاف - آیات 13 تا 14 جزء 26 - صفحه 503

    إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَـٰمُواْ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ

    13

    أُوْلَـٰٓئِكَ أَصۡحَـٰبُ ٱلۡجَنَّةِ خَـٰلِدِينَ فِيهَا جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ

    14

تفسیر نور
همانا كسانى كه گفتند: پروردگار ما تنها خداست، سپس (بر ایمان و گفته خود) پایدارى كردند، هیچ بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد. آنان به خاطر آنچه (از كارهاى نیك) انجام مى‌دادند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.

نکته‌ها
مراد از گفتن «ربّنا اللّه»، تنها لفظ نیست، بلكه انتخاب راه حق و پایدارى بر آن است. در واقع مهم‌تر از اظهار ایمان واقرار به توحید، استقامت و پایدارى بر آن است. «ثمّ استقاموا»

«خوف» ترس و هراس نسبت به آینده است و «حُزن» مربوط به گذشته است.

سخن حق، باید اظهار شود، «قالوا ربّنا اللّه» استمرار و پایدارى بر آن باشد، «ثم استقاموا» و همراه با عمل باشد. «بما كانوا یعملون»

انسان به طور طبیعى، خواهان آرامش و رفاه و زندگانى جاوید است و خداوند، راه رسیدن به تمام این خواسته‌ها را در گرو ایمان و عمل صالح پایدار مى‌داند.

پایدارى بر حق مشكل است، ولى با پاداش بزرگى مثل بهشتِ پر نعمت و دور از حزن واندوه، آسان مى‌شود. لذا باید كارهاى سخت را با پاداش‌هاى بزرگ جبران كرد.

پیام‌ها
به موقعیّت فعلى خود مغرور نشویم و صِرفِ اظهار ایمان را كافى ندانیم، بلكه استقامت بر آن و سرانجام و آینده را در نظر بگیریم. «قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا» (چنانكه حضرت یوسف پس از نجات از سختى‌ها و رسیدن به عزیزى مصر، فرمود: «توفّنى مُسلماً والحقنى بالصالحین»56 خدایا! مرا مسلمان بمیران و با نیكان محشور گردان)

ایمان به خدا، خوف از دیگران را از بین مى‌برد. «ربّنا اللّه... لاخوف علیهم»

تنها كسانى از گذشته خود پشیمان نمى‌شوند كه همواره در راه خدا حركت مى‌كنند. «ربنّا اللّه ثم استقاموا... لا هم یحزنون»

جزاى استوارى ایمان و استمرار نیكى‌ها، جاودانه بودن در بهشت و نعمت‌هاى بهشتى است. «استقاموا... خالدین فیها»

بهشت، پاداش اهل عمل است، نه اهل سخن. «جزاءً بما كانوا یعملون»56) یوسف، 101.