كَذَّبَتۡ قَوۡمُ لُوطِۭ بِٱلنُّذُرِ
33
كَذَّبَتۡ قَوۡمُ لُوطِۭ بِٱلنُّذُرِ
33
إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ حَاصِبًا إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ نَّجَّيۡنَـٰهُم بِسَحَرٍ
34
نِّعۡمَةً مِّنۡ عِندِنَاۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَن شَكَرَ
35
وَلَقَدۡ أَنذَرَهُم بَطۡشَتَنَا فَتَمَارَوۡاْ بِٱلنُّذُرِ
36
وَلَقَدۡ رَٰوَدُوهُ عَن ضَيۡفِهِۦ فَطَمَسۡنَآ أَعۡيُنَهُمۡ فَذُوقُواْ عَذَابِي وَنُذُرِ
37
وَلَقَدۡ صَبَّحَهُم بُكۡرَةً عَذَابٌ مُّسۡتَقِرٌّ
38
فَذُوقُواْ عَذَابِي وَنُذُرِ
39
وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٍ
40
«بطش» به معناى گرفتن با قهر و قدرت است. «طمس» یعنى محو كردن و از بین بردن و «تماروا» به معناى به مجادله گرفتن است.
به نظر مىرسد كسانى كه به مهمانان حضرت لوط سوء قصد داشتند، ابتدا كور شدند و سپس با زیر و رو شدن منطقه نابود گشتند. چنانكه امام صادقعلیه السلام فرمود: همین كه قوم لوط وارد خانه آن حضرت شدند، جبرئیل با اشاره آنان را كور كرد.15
در ماجراى قوم لوط، چهار مرتبه كلمهى «نُذُر» و سه بار كلمهى «عذاب» مطرح شده كه نشانهى اهمیّت هشدار نسبت به عملكرد قوم لوط است.15) كافى،ج 8، ص 329.
گرچه هر یك از قوم عاد و ثمود و لوط و نوح ویژگىهایى داشتند، ولى همهى آنان در تكذیب پیامبرشان مشترك بودند. «كذّبت... كذّبت... كذّبت»
تكذیب یك پیامبر، به منزلهى تكذیب همهى انبیا است. «كذّبت... بالنذر»
دست خداوند براى انواع عذابها باز است. «بماء منهمر - ریحاً صرصراً صیحة واحدة - حاصبا»
در موارد متعدّد، خداوند مؤمنان را نجات مىدهد. «نجیناهم بسحرٍ»
به هنگام نزول عذاب، تر و خشك با هم نمىسوزد. «أرسلنا علیهم حاصبا الا آللوط نجّیناهم بسحر»
نعمت، تنها امور مادى نیست، نجات از عذاب، از بزرگترین نعمتها است. «نعمة من عندنا»
ایمان به پیامبران، شكر الهى و مایه نجات است. «كذلك نجزى من شكر»
خداوند اول اتمام حجّت و سپس عذاب مىكند. «و لقد انذرهم بطشتنا»
گرچه كار انبیا هم بشارت است و هم هشدار، ولى هشدار آنان به دلیل سرمستى و غفلت مردم بیشتر است. «انذرهم»
ایجاد تردید در حق و حقیقت، به منزله تكذیب آن است. «كذبت قوم لوط... فتماروا بالنذر»
آلودگى و فساد مرز نمىشناسد. (با اینكه قوم لوط در مجالس علنى كار خلاف انجام مىدادند و مانعى براى خود نمىدیدند، ولى باز هم دست از سر مهمانان خانه پیامبر بر نداشتند.) «راودوه عن ضیفه»
همین كه جرم سنگین شد، مهلت جایز نیست. «راودوه عن ضیفه فطمسنا»
چشمى كه به مهمانان معصوم، آن هم در خانهى پیامبر نظر سوء دارد، كور باد. «فطمسنا اعینهم»
قهر و عذاب الهى، قابل خنثى شدن نیست. «عذاب مستقّر»
یكى از روشهاى تربیتى قرآن، نقل داستانهاى پندآموز است. «و لقد یسّرنا القرآن»
خواندن قرآن كافى نیست، باید پند گرفت. «فهل من مدّكر»