سوره الرحمن - آیات 54 تا 59 جزء 27 - صفحه 533

    مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ فُرُشِۭ بَطَآئِنُهَا مِنۡ إِسۡتَبۡرَقٍ‌ۚ وَجَنَى ٱلۡجَنَّتَيۡنِ دَانٍ

    54

    فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

    55

    فِيهِنَّ قَـٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ لَمۡ يَطۡمِثۡهُنَّ إِنسٌ قَبۡلَهُمۡ وَلَا جَآنٌّ

    56

    فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

    57

    كَأَنَّهُنَّ ٱلۡيَاقُوتُ وَٱلۡمَرۡجَانُ

    58

    فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

    59

تفسیر نور
بهشتیان بر بسترهایى كه پوشش داخلى آنها از دیبا و ابریشم ضخیم است، تكیه زده‌اند و میوه‌هاى آن دو باغ براى چیدن در دسترس است. پس كدام یك از نعمت‌هاى پروردگارتان را انكار مى‌كنید؟ در آنجا، همسرانى هستند كه نگاهشان از بیگانه كوتاه و پیش از اینان، هیچ جنّ و انسى آنان را لمس نكرده است. پس كدام یك از نعمت‌هاى پروردگارتان را انكار مى‌كنید؟ گویا آنان یاقوت ومرجان هستند. پس كدام یك از نعمت‌هاى پروردگارتان را انكار مى‌كنید؟

نکته‌ها
«بطائن» جمع «بطانة» به معناى آستر و پوشش داخلى و «استبرق» ابریشم ضخیم است. «جَنى» به معناى چیدن میوه است و «دان» به معناى نزدیك و در دسترس بودن.

«قاصرات الطرف» یا به معناى چشم ندوختن به دیگران است یا این‌كه به خاطر جذّابیت و زیبایى كه دارند، همسرانشان حاضر نیستند چشم از آنان بردارند و نگاه به دیگران كنند.

در این آیات، به كامیابى‌هاى مادى و طبیعى بهشت اشاره شده است:

1. سكونت در باغ و بستان و كنار چشمه‌ها. « جنّتان، افنان، عینان»

2. بهره‌مندى از انواع خوراكى‌ها و میوه‌ها. «كلّ فاكهة زوجان»

3. آسایش و آرامش كامل. «متّكئین»

4. همسرانى پاك و زیبا.130 «قاصرات الطرف»

زنان بهشتى، هم عفیف و پاكدامن هستند، «قاصرات الطرف» هم باكره و دست نخورده، «لم یطمثهنّ...» و هم لطیف و زیبا. «كانهنّ الیاقوت و المرجان»


130) تفسیر كبیرفخررازى.
پیام‌ها
خوف امروز، آرامش فرداست. «و لمن خاف... متكئین على فرش...»

بهشتیان داراى تمایلات جنسى هستند. «فیهن قاصرات الطرف»

جنّ نیز داراى غریزه جنسى است. «لم یطمثهنّ قبلهم انس و لاجان»

تمایل انسان به پاكى، بكارت و زیبایى همسر، خواسته‌اى اصیل است، نه تمایلى تلقینى و زائیده فرهنگ و محیط. «لم یطمثهنّ قبلهم...»

زنان بهشتى غیر از همسران بهشتیان در دنیا هستند. زیرا احدى با آنها تماس نگرفته است. «لم یطمثهنّ قبلهم»

اول عفّت زن بعد زیبایى او. ابتدا «لم یطمثهن» و سپس «كانهنّ الیاقوت»