لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَـٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنًا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ
8
لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَـٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنًا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ
8
از میان فقرا، مهاجران تبعید شدهاى كه خالصانه حامى دین هستند، اولویّت دارند.
علاقه به وطن، یك حق طبیعى و الهى است كه قابل پیگیرى است. «اخرجوا من دیارهم»
كسانى در ادّعاى دیندارى صادقند كه در عین فقر و آوارگى، حامى خدا و رسول باشند. «للفقراء... اخرجوا... ینصرون اللّه... هم الصّادقون»
كمالاتى قابل ستایش است كه دائمى باشد. «یبتغون... ینصرون» (فعل مضارع نشان استمرار است.)
دنیا همراه با آخرت ارزش دارد. «فضلا... و رضواناً»
افراد مخلص، الطاف الهى را فضل او مىدانند، نه حق خود. «فضلاً من اللّه»
صداقت با عملكرد روشن مىشود نه با شعار. «ینصرون... الصّادقون»