قُلۡ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ هَادُوٓاْ إِن زَعَمۡتُمۡ أَنَّكُمۡ أَوۡلِيَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ ٱلۡمَوۡتَ إِن كُنتُمۡ صَـٰدِقِينَ
6
قُلۡ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ هَادُوٓاْ إِن زَعَمۡتُمۡ أَنَّكُمۡ أَوۡلِيَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ ٱلۡمَوۡتَ إِن كُنتُمۡ صَـٰدِقِينَ
6
سر مىدادند، با اين كه مردمى ثروتاندوز و دنيادوست بودند، چنانكه قرآن مىفرمايد: «أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ»
اين آيه گويا با آنان مباهله مىكند كه اگر راست مىگوييد كه از اولياى خدا هستيد، بايد به استقبال مرگ برويد.
شما كه مىگوييد: تنها اهل بهشت ما هستيم، «لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى»
، پس چرا حاضر نيستيد آرزوى مرگ كنيد. «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»
چرا از مرگ مىترسيم؟
اگر سفر به سوى آخرت را به سفرهاى دنيوى تشبيه كنيم، مىبينيم كه نگرانىهاى يك راننده در مسافرت، مىتواند دلايل مختلفى داشته باشد:
الف) گاهى نگرانى به خاطر كمبود بنزين است، امّا كسى كه براى آخرت خود توشه برداشته است، نگران نيست. «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى»
ب) گاهى نگرانى به خاطر وسيله نقليه مىباشد كه سرقتى است، امّا كسىكه درآمدش حلال است، نگران نيست.
ج) گاهى نگرانى براى جنس قاچاقى است كه به همراه دارد، اما كسىكه بار گناه به دوش ندارد، نگران نيست.
د) گاهى نگرانى براى سرعت غير مجاز است، امّا كسىكه اهل افراط و تفريط نيست، «كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» و زندگىاش بر اساس اعتدال و ميانهروى بوده است، «لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»، ترسى ندارد.
ه) گاهى نگرانى به خاطر همسفران ناشناس و نادرست است، ولى كسىكه در دنيا همراه و همنشين ابرار بوده است، نگران نيست.
و) گاهى از تنها بودن در جاده مىترسد، ولى كسىكه در كاروان ابرار قرار دارد و ارتباط او با مؤمنان است تنها نيست.
ز) گاهى از نرسيدن به مقصد ترس و دغدغه دارد، ولى كسىكه معتقد است ذرّهاى از عمل او هدر نمىرود، نگران نيست. فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ...
از ابوذر پرسيدند: چرا از مرگ مىترسيم؟ فرمود: «انكم عمرتم الدنيا و خربتم الآخرة فتكرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب» شما دنيا را آباد و آخرت را خراب كردهايد، پس كراهت داريد كه از آبادى به سوى خرابى برويد.
حضرت على عليه السلام مىفرمود: «و الله ابن ابيطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه»
به خدا سوگند انس من (على) به مرگ از انس طفل به سينه مادرش بيشتر است. و هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد كوفه فرمود: «فزت و رب الكعبة» به پروردگار كعبه سوگند كه رستگار شدم.
امام حسين عليه السلام ضمن خطبه مفصّلى مىفرمايند: «خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة»
مرگ براى فرزندان آدم، مثل گردنبند بر گردن عروسان، زيباست.
گرچه خطاب اين آيه به يهوديان است، ولى آمادگى براى مرگ، وسيلهاى براى سنجش همه مدّعيان ايمان و ولايت الهى است. «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ»
2- با منطق وجدان، شبهات و برداشتهاى پوچ را پاسخ دهيد. «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ»
3- انحصارطلبى در امور معنوى و دينى، ممنوع است. «مِنْ دُونِ النَّاسِ»
4- جلوى بلند پروازىها و تخيّلات نابهجا را بايد گرفت. إِنْ زَعَمْتُمْ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ»
5- معيار صداقت در ادّعاى ايمان، آمادگى براى مرگ است. «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» هر دوستى، به ملاقات دوست خود علاقمند است، اگر شما دوست خدا هستيد، چرا به ملاقات خداوند علاقمند نيستند؟ إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ
6- آن گونه استدلال كنيد كه دشمن حرفى براى زدن نداشته باشد. فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ ... وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً
7- ريشه فرار از مرگ، اعمال خود انسانهاست. «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ»
8- چه بسا كسانى به دروغ ادّعاىِ اولياء اللّه بودن دارند، اما خداوند به باطن ناپاك آنان آگاه است. «وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ»