سوره اعراف - آیات 134 تا 135 جزء 9 - صفحه 166

    وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ قَالُواْ يَـٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ‌ لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ

    134

    فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَـٰلِغُوهُ إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ

    135

تفسیر نور
و چون بلا و بدبختى بر آنان واقع شد، (نزد موسى آمده) گفتند: اى موسى! براى ما نزد پروردگارت به خاطر عهدى كه نزد تو دارد (و دعاى تو را مستجاب مى‌كند)، دعا كن كه اگر این بلا را از ما برگردانى، قطعاً به تو ایمان مى‌آوریم و حتماً بنى‌اسرائیل را (آزاد كرده و) با تو روانه مى‌كنیم. پس همین كه نكبت و بدبختى را (به خاطر دعاى موسى) از آنان تا مدّتى كه باید به آن مى‌رسیدند برداشتیم، باز هم پیمان خود را مى‌شكستند.

نکته‌ها
«نَكث»، در اصل به معناى باز كردن ریسمان تابیده شده است، سپس در مورد پیمان‌شكنى به كار رفته است.

«أجَل» در این آیه، ممكن است مراد مدّتى باشد كه حضرت موسى علیه السلام براى رفع بلا تعیین مى‌كرد كه مثلاً فلان روز یا فلان ساعت بر طرف خواهد شد، تا بفهمند كه این كیفر الهى است نه تصادفى.

و یا مراد این باشد كه آن قوم لجوج، سرانجام گرفتار قهر حتمى خواهند شد، ولى تا رسیدن آن اجل حتمى و غرق شدن در دریا، موقّتاً عذاب برداشته مى‌شود.

مراد از عهد، یا استجابت دعاى موسى مى‌باشد و یا منظور مقام نبوّت و رسالت اوست. 240


240) تفسیر نمونه‌
پیام‌ها
نیاز و گرفتارى، غرور انسان را مى‌شكند. «لمّا وقع علیهم الرجز قالوا...»

آنچه شیران را كند روبه مزاج‌ احتیاج است، احتیاج است، احتیاج

كافران نیز از طریق توسّل به اولیاى خدا، نتیجه مى‌گرفتند. «یا موسى ادع لنا»

فرعونیان نیز به وجود خدایى كارساز براى حضرت موسى، ایمان داشتند. «یا موسى ادع لنا ربّك»

دعا، در جلب رحمت خدا و دفع سختى‌ها وبلاها مؤثّر است. «اُدع لنا ربّك»

آزادسازى انسان‌ها، از رسالت‌هاى انبیاست. «لنرسلنّ معك بنى‌اسرائیل»

برطرف كردن عذاب و قهر الهى، تنها به دست خود اوست. «فلمّا كشفنا»

به وعده‌هاى دیگران، به هنگام اضطرار و ناچارى، چندان تكیه نكنیم. «فلمّا كشفنا... ینكثون»

تجاوزگرى انسان، اغلب در هنگام رفاه و احساس بى‌نیازى است. «كشفنا... ینكثون» چنانكه در جاى دیگر مى‌خوانیم: «انّ الانسان لیطغى ان رآه استغنى» 241

حوادث تلخ و شیرین در نظام هستى، زمان‌بندى دارد. «الى اجل»


241) علق، 6 تا 7