حیات گیاهى. «انّ اللّه یحیى الارض بعد موتها» 464 خداوند زمین را زنده مىكند.
حیات حیوانى. «لمحیى الموتى» 465 خداوند مردگان را زنده مىكند.
حیات فكرى. «مَن كان میّتاً فأحییناه» 466 آن كه مرده بود و زندهاش كردیم.
حیات ابدى. «قدّمت لحیاتى» 467 كاش براى زندگیم چیزى از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتى كه با دعوت انبیا فراهم مىآید، حیات حیوانى نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلكه مقصود حیات فكرى، عقلى ومعنوى، اخلاقى و اجتماعى و بالاخره حیات و زندگى در تمام زمینهها مىباشد. البتّه ممكن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن كه آیه در كنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت كردهاند. «دعاكم لما یحییكم» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگى پاك و طیّب است، چنانكه در جاى دیگر مىخوانیم: «مَن عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة» 468 و طبق روایات شیعه وسنّى، یكى از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش نداى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در مسألهى ولایت علىّبن أبىطالب علیهما السلام و اهلبیت اوست. 469
حایل و فاصله شدن خدا میان انسان و قلبش، نشاندهندهى حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جا و احاطهى او بر تمام موجودات است و اینكه قدرت و توفیق از اوست. از رگ گردن به ما نزدیكتر است، فعالیّت عقل و روح نیز به دست اوست و اگر لطف او نبود، هرگز انسان به حقّانیّت حقّ و بطلان باطل پى نمىبرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه یكى از مصادیق حایل بودن خدا بین انسان و دل او، مسألهى محو و اثبات است؛ محو كفر و اثبات ایمان، محو غفلت و شك و تثبیت تذكّر و یقین. 470 در جاى دیگر فرمودند: خداوند نمىگذارد انسان، باطل را حقّ ببیند. 471 همچنین فرمودند: گاهى انسان با گوش، چشم، زبان و دست خود به چیزى علاقه دارد، ولى اگر آن را انجام دهد، قلبش با آن همراه نیست و مىداند آنچه میل به آن داشته حقّ نیست. 472 و ممكن است حائل شدن، كنایه از مرگ باشد.
469) تفسیر فرقان
470) تفسیر فرقان
471) بحار، ج 5، ص205
472) تفسیر نورالثقلین
دعوت خدا و رسول، داراى حقیقت و هویّتى واحد مىباشد. «دعاكم» و نفرمود: «دعواكم»
حركت در مسیر خدا و انبیا، حیات واقعى است و كناره گیرى از آن، مرگ انسانیّت است. «دعاكم لما یحییكم»
تمام دستورات دینى و فرامین انبیا، حتّى فرمان جنگ و جهاد، مایهى حیات فرد و جامعه مىباشد. «دعاكم لما یحییكم»
كسى كه به حضور و احاطه خداوند ایمان داشته باشد، از دعوت پیامبران سرپیچى نمىكند. «استجیبوا... یحول بین المرء و قلبه»
تا از دنیا نرفته و فرصت داریم، حقّ را بپذیریم. (بنابراین كه حائل شدن خدا بین انسان و قلبش، كنایه از مرگ باشد). «استجیبوا... یحول بین المرء و قلبه»
نه مؤمن مغرور شود ونه از كافر مأیوس گردید، چون دلها به دست خداست و او مقلّب القلوب است. «یحول بین المرء و قلبه»
جاى هیچ عذرى براى نپذیرفتن توحید و یگانگى خداوند نیست. «یحول بین المرء و قلبه» زیرا توحید، امرى فطرى است. 473
هر فكر و اندیشهاى كه بر دل انسان بگذرد، خداوند بدان آگاه است. «یحول بین المرء و قلبه»
خداوند از هر چیزى به انسان نزدیكتر است، حتّى از قلب او به خودش. «یحول بین المرء و قلبه»
همهى ما خواسته یا ناخواسته در قیامت محشور خواهیم شد، پس به رسولان الهى پاسخ مثبت دهیم. «استجیبوا للّه وللرّسول... الیه تحشرون»