سوره شعراء
(جزء 19)
بارگذاری آیات قبلی
شروع صفحۀ 368
قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذًا وَأَنَاْ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ
(موسی)
گفت: «من آن کار را انجام دادم در حالی که از بیخبران بودم!
20
فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمًا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ
پس هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم؛ و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد!
21
وَتِلۡكَ نِعۡمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَ
ٰ
ٓءِيلَ
آیا این منتّی است که تو بر من میگذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساختهای؟!»
22
قَالَ فِرۡعَوۡنُ وَمَا رَبُّ ٱلۡعَـٰلَمِينَ
فرعون گفت: «پروردگار عالمیان چیست؟!»
23
قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَ
ٰ
تِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ
إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ
(موسی)
گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین هستید!».
24
قَالَ لِمَنۡ حَوۡلَهُۥٓ أَلَا تَسۡتَمِعُونَ
(فرعون)
به اطرافیانش گفت: «آیا نمیشنوید
(این مرد چه میگوید)
؟!»
25
قَالَ رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ
(موسی)
گفت: «او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!»
26
قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٌ
(فرعون)
گفت: «پیامبری که بسوی شما فرستاده شده مسلّماً دیوانه است!»
27
قَالَ رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ
إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ
(موسی)
گفت: «او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است میباشد، اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار میگرفتید!»
28
قَالَ لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَـٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ
(فرعون خشمگین شد و)
گفت: «اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!»
29
قَالَ أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٍ مُّبِينٍ
(موسی)
گفت: «حتّی اگر نشانه آشکاری برای تو بیاورم
(باز ایمان نمیآوری)
؟!»
30
قَالَ فَأۡتِ بِهِۦٓ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّـٰدِقِينَ
گفت: «اگر راست میگویی آن را بیاور!»
31
فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٌ مُّبِينٌ
در این هنگام موسی عصای خود را افکند، و ناگهان مار عظیم و آشکاری شد؛
32
وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّـٰظِرِينَ
و دست خود را
(در گریبان فرو برد و)
بیرون آورد، و در برابر بینندگان سفید و روشن بود.
33
قَالَ لِلۡمَلَإِ حَوۡلَهُۥٓ إِنَّ هَـٰذَا لَسَـٰحِرٌ عَلِيمٌ
(فرعون)
به گروهی که اطراف او بودند گفت: «این ساحر آگاه و ماهری است!
34
يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ
او میخواهد با سحرش شما را از سرزمینتان بیرون کند! شما چه نظر میدهید؟»
35
قَالُوٓاْ أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ وَٱبۡعَثۡ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَـٰشِرِينَ
گفتند: «او و برادرش را مهلت ده؛ و مأموران را برای بسیج به تمام شهرها اعزام کن،
36
يَأۡتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ
تا هر ساحر ماهر و دانایی را نزد تو آورند!»
37
فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَـٰتِ يَوۡمٍ مَّعۡلُومٍ
سرانجام ساحران برای وعدهگاه روز معیّنی جمعآوری شدند.
38
وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ
و به مردم گفته شد: «آیا شما نیز
(در این صحنه)
اجتماع میکنید...
39
بارگذاری آیات بعدی
368