إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡ وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ
119
إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡ وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ
119
فلسفهى آفرینش انسان، در آیات قرآن با عناوین مختلفى مطرح شده است:
در یك جا مىخوانیم: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»147 كه دلیل آفرینش جنّ و انسان، عبادت آنها دانسته شده است.
در جاى دیگرى مىفرماید: «الذى خلق الموت و الحیاة لیبلوكم ایّكم احسن عملا»148 یعنى خداوند، مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.
و در آیهى فوق نیز آمده است: «لذلك خلقهم» یعنى ما انسانها را آفریدیم تا مشمول رحمت خویش نماییم.
در ظاهر به نظر مىرسد كه فلسفهى آفرینش انسان، سه عنوان متفاوت یعنى: عبادت، آزمایش و رحمت است. امّا با كمى دقّت نظر متوجّه مىشویم كه هر سه موضوع داراى یك نقطهى مشترك هستند و آن تكامل روحى و معنوى انسانهاست.
در آیهى قبل آمد كه انسان آزاد است و در آخر این آیه مىفرماید: ما حتماً دوزخ را از انسان و جنّ پر مىكنیم. آنچه از جمع بین این دو آیه فهمیده مىشود، این است كه انسان در انتخاب راه آزاد است، ولى به خاطر پذیرش راه باطل، جهنّمى مىشود.
در روایات متعدّد آمده است كه نمونهى روشن اختلاف مردم، مسألهى رهبرى معصوم است كه طبیعتاً به جز آن گروه كه مشمول رحمت الهى و در خط اهلبیتعلیهم السلام و پیشوایان معصوم قرار گرفتهاند، بقیهى مردم منحرف شدهاند.149
امام صادقعلیه السلام فرمود: خدا انسان را آفرید تا كارهایى انجام دهد و مستحقّ رحمت شود.150
149) تفسیر كنزالدقائق.
150) تفسیر نورالثقلین ؛ توحید صدوق، ص 403.
عامل وحدت، فقط امدادهاى الهى است و محورهاى دنیوى و مادّى، امورى فانى، مقطعى، یك بعدى و خیالىاند.«الاّ مَن رحم ربّك»
فلسفهى خلقت بشر، پذیرش و دریافت رحمت الهى است.«و لذلك خلقهم»
خداوند قوانین و سنّتهایى را بر خود لازم كرده است.«و تمّت كلمة ربك»
قهر حتمى الهى، بعد از لطف او و فرستادن انبیا و كتب و موعظه و هشدار و مهلت دادن مطرح است.«رحم ربك... لاملأنّ جهنّم»
خداوند با قرار دادن فطرت و عقل از درونِ انسان و ارسال انبیا و كتب آسمانى از بیرون، حجّت را بر مردم تمام كرده است«و تمّت كلمة ربّك»
جهنّم محدودیّت دارد.«لاملأنّ جهنّم»
جنّ نیز مانند انسان، داراى تكلیف و كیفر وپاداش است. «من الجنّة والناس»