وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٌ فَأَرۡسَلُواْ وَارِدَهُمۡ فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ قَالَ يَـٰبُشۡرَىٰ هَـٰذَا غُلَـٰمٌۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَـٰعَةًۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ
19
وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٌ فَأَرۡسَلُواْ وَارِدَهُمۡ فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ قَالَ يَـٰبُشۡرَىٰ هَـٰذَا غُلَـٰمٌۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَـٰعَةًۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ
19
با اراده الهى، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با حبلاللَّه چه مىتوان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»41
تقسیم كار، یكى از اصول مدیریّت و زندگى جمعى است. («واردهم» به معناى مسئول آب است.)
گروهى، انسان را به دید كالا مىنگرند. «بضاعة»
كتمان حقیقت، در برابر مردم امكان دارد، با خدا چه مىكنیم كه به همه چیز آگاه است. «اسرّوه... واللَّه علیم»