سوره یوسف - آیه 21 جزء 12 - صفحه 237

    وَقَالَ ٱلَّذِي ٱشۡتَرَىٰهُ مِن مِّصۡرَ لِٱمۡرَأَتِهِۦٓ أَكۡرِمِي مَثۡوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوۡ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدًا‌ۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ‌ۚ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ وَلَـٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ

    21

تفسیر نور
و كسى از مردم مصر كه یوسف را خرید به همسرش گفت: مقام او را گرامى دار (او را به دید برده نگاه مكن) امید است كه در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندى بگیریم. و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مكنت دادیم (تا اراده ما تحقق یابد) و تا او را از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم و خداوند بر كار خویش تواناست ولى اكثر مردم نمى‌دانند.

نکته‌ها
جمله‌ى «عسى أن ینفعنا او نتّخذه ولداً» در دو مورد در قرآن به كار رفته است: یكى در مورد حضرت موسى وقتى كه صندوق او را از آب گرفتند، همسر فرعون به او گفت: این نوزاد را نكشید، شاید در آینده به ما سودى رساند.43 و دیگرى در اینجاست كه عزیز مصر به همسرش مى‌گوید: احترام این برده را بگیر، شاید در آینده به درد ما بخورد. آرى، به اراده‌ى خداوندى، محبّتِ نوزاد و برده‌اى ناشناس، چنان در قلب حاكمانِ مصر جاى مى‌گیرد كه زمینه‌هاى حكومت آینده‌ى آنان را فراهم مى‌سازد.
43) قصص، 9.
پیام‌ها
بزرگوارى در سیماى یوسف نمایان بود. تا آنجا كه عزیز مصر سفارش او را به همسرش مى‌كند. «اكرمى مثواه»

زن در خانه، نقش محورى دارد. «اكرمى مثواه»*

اطرافیان و آشنایان را به نیكى با مردم دعوت كنید. «اكرمى مثواه»*

در معاملات آینده نگر باشید. «اشتراه... عسى ان ینفعنا»*

با احترام به مردم، مى‌توان انتظار كمك ویارى از آنان داشت. «اكرمى... ینفعنا»

دلها به دست خداوند است. مهر یوسف، در دل خریدار نشست. «عسى ان ینفعنا او نتّخذه ولداً»

تصمیم‌هاى مهم را پس از ارزیابى و آزمایش و مرحله‌اى اتّخاذ كنید. (اوّل یوسف را به عنوان كمك‌كار در خانه، «عسى أن ینفعنا» كم‌كم به عنوان فرزند قرار دهیم) «او نتّخذه ولداً»*

فرزندخواندگى، سابقه تاریخى دارد. «نتّخذه ولداً»

عزیز مصر فاقد فرزند بود. «نتّخذه ولداً»*

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. (برادران او را در چاه انداختند و او امروز در كاخ مستقر شد) «كذلك مكنّا لیوسف»*

زیردستان را دست كم نگیرید، چه بسا قدرتمندان و حاكمان آینده باشند. «مكنّا لیوسف فى الارض»*

علم و دانش، شرطِ مسئولیّت پذیرى است. «مكّنّا... لنعلمه»

پایان تلخى‌ها، شیرینى است. «شروه بثمن بخسٍ - مكّنّا لیوسف»

اراده غالب خدا، یوسف را از چاه به جاه كشاند. «مكّنّا لیوسف»

آنچه را ما حادثه مى‌پنداریم، در حقیقت طراحى الهى براى انجام یافتن اراده‌ى اوست. «واللّه غالب على امره»

چه بسا حوادث ناگوار كه چهره واقعى آن خیر است. (یوسف در ظاهر به چاه افتاد، ولى در واقع طرح چیز دیگرى است) «كذلك مكنّا لیوسف... اكثر النّاس لا یعلمون»*

مردم، ظاهر حوادث را مى‌بینند، ولى از اهداف و برنامه‌هاى الهى بى‌خبرند. «لایعلمون»