وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّيٓ أَنَاْ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ
69
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّيٓ أَنَاْ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ
69
در مورد جمله «فلاتبتئس بما كانوا یعملون» دو معنى احتمال مىرود: یا از عملكرد گذشتهى برادران اندوهگین مباش، یا از برنامهاى كه غلامان براى نگاهدارى تو دارند و پیمانه را در بار تو خواهند گذاشت تا در پیش من بمانى، نگران مباش.
كلامها، طبقهبندى، محرمانه و علنى دارد. یوسف تنها به صورت محرمانه به بنیامین گفت: «إنّى أنا أخوك» (هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد.)
در بعضى امور، تنها خواص را باید در جریان گذاشت. «فلا تبتئس»
هرگاه به نعمتى رسیدید، تلخكامىهاى گذشته را فراموش كنید. (یوسف و بنیامین به دیدار هم رسیدند، پس نگرانىهاى قبلى را باید فراموش كرد.) «فلاتبتئس...»
قبل از اجراى طرح ونقشه، باید بىگناه از نظر روحى آماده و توجیه باشد. (به بنیامین گفته شد كه به نام سارق تورا نگاه مىداریم نگران مباش.) «فلاتبتئس»