مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَـٰنِ وَلَـٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرًا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٌ
106
مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَـٰنِ وَلَـٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرًا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٌ
106
این عمل را در اصطلاح تقیه مىگویند كه در اسلام احكامى را به دنبال دارد، لكن باید بدانیم كه موارد تقیه مختلف است؛ گاهى تقیه واجب است و گاهى باید تا پاى جان ایستاد و حرف حق خود را زد وتقیه نكرد، نظیر كارى كه ساحران فرعون انجام دادند، آنها همین كه معجزهى حضرت موسى را دیدند، یكسره ایمان آوردند و در برابر تهدیدات فرعون ترسى به خود راه نداده و به او گفتند: هر كارى مىخواهى بكن، ما دست از ایمان خود برنمىداریم. فرعون آنان را شهید كرد و این مقاومت مورد ستایش قرآن قرار گرفته است.
البته تقیّه نشانهى ارتداد، ضعف و ترس و عقب نشینى و خودباختگى و تسلیم نیست، بلكه یك نوع استتار و تاكتیك براى حفظ نیروها و برنامههاست. ودر روایات تقیه به سپر و حرز تشبیه شده است.
انسان در معرض خطر وبدعاقبت شدن است. «كفر باللَّه من بعد ایمانه»
اسلام براى موارد استثنایى و ضرورتها، حساب جداگانهاى باز نموده است. «الاّ مَن اُكره»
وظیفهى انسان در حال اكراه تغییر مىكند. «الا من اُكره»
اقرار و اعتراف، در حال اكراه (و زیر شكنجه وفشار) ارزش ندارد. «من اُكره و قلبه...»
روح اسلام ایمان قلبى است. «و قلبه مطمئن»
اكراه پذیرى مربوط به جسم است نه قلب. «اُكره و قلبه مطمئن»
بدترین نوع كفر جدا شدن از مسلمانان وباز كردن آغوش براى كفر است. «شرح بالكفر صدرا»
ایمان دو نوع است؛ نوعى كه روح انسان با آن گِره مىخورد و پایدار است، «قلبه مطمئن بالایمان» و نوعى كه عارضى است. «كفر ... بعد ایمانه»