سوره کهف - آیات 40 تا 41 جزء 15 - صفحه 298

    فَعَسَىٰ رَبِّيٓ أَن يُؤۡتِيَنِ خَيۡرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرۡسِلَ عَلَيۡهَا حُسۡبَانًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَتُصۡبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا

    40

    أَوۡ يُصۡبِحَ مَآؤُهَا غَوۡرًا فَلَن تَسۡتَطِيعَ لَهُۥ طَلَبًا

    41

تفسیر نور
پس امید است كه پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا كند ومجازات (صاعقه و عذابى) حساب شده بر باغ تو از آسمان فرستد تا به زمینى هموار و بى‌گیاه و لغزنده تبدیل شود. یا آب آن (باغ به زمین) فروكش كند، پس هرگز نتوانى آن را بازیابى.

نکته‌ها
«زَلق» به زمین صاف وبدون گیاه گفته مى‌شود، آن چنانكه پاى انسان در آن بلغزد.
پیام‌ها
دادن و گرفتن‌هاى خدا، براساس ربوبیّت وتربیت اوست. «فعسى ربّى أن یُؤتین»

فقیران مأیوس نباشند، «انَا اَقلّ... عسى ربّى» كه یأس وناامیدى بدتر از فقر است.

اگر خدا بخواهد، فقیر، غنى، بلكه برتر از غنى مى‌شود. «خیراً من جنّتك»

آرزوى سلب نعمت از كفّار فخرفروش، و نفرین بر آنان، پسندیده است. «یرسل علیها حُسباناً...»

قهر خداوند حساب شده و عادلانه است. «حُسباناً»

ثروتمندان به داشته‌هاى خود مغرور نشوند، شاید در یك لحظه همه ثروتشان نابود شود. «فتُصبِح صَعیداً زَلَقا»

شرك و كفر و فخرفروشى، دارایى و سرسبزى را به كویر تبدیل مى‌كند. «فتُصبح صعیداً زَلَقا»

دست خدا براى قهر و عذاب، باز است، چه از آسمان، چه از زمین. «یرسل علیها حُسباناً من السماء - یُصبِح ماؤها غَوراً»

در برابر خشم و غضب الهى، قدرت و راه نجاتى نیست. «فلن تَستطیع له طَلَباً»