سوره کهف - آیه 5 جزء 15 - صفحه 294

    مَّا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ وَلَا لِـَٔابَآئِهِمۡ‌ۚ كَبُرَتۡ كَلِمَةً تَخۡرُجُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ‌ۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا

    5

تفسیر نور
آنان و پدرانشان هیچ علمى به این سخن (یا به خداوند) ندارند. این كلمه‌اى كه از دهانشان بیرون مى‌آید، تهمت بزرگى است و جز دروغ نمى‌گویند.

نکته‌ها
با آنكه هشدار در آیه‌ى قبل نیز آمده بود، امّا به خاطر اهمیّت انحراف مشركان در مورد فرزند گرفتن خدا، انذار تكرار شده است.

با توجّه به آیات دیگر قرآن، اتّهام فرزند داشتن خدا، تهمتى بزرگ و شایع میان مشركان بوده است. مسیحیان هم «أب، اِبن و روح‌القدس» مى‌گفتند. یهودیان نیز «عُزیر» را فرزند خدا مى‌دانستند و مشركان، فرشتگان را دختران خدا مى‌پنداشتند. در حالى كه این عقیده نه موافق با واقعیّت است و نه منطبق با عقل.

پیام‌ها
عمل دائم، پاداش دائم دارد. در آیه‌ى قبل «یعملون الصالحات» نشانه دوام عمل بود و در این آیه «ماكثین» یعنى پاداش دائم مى‌باشد.

انسان علاقه به زندگى همیشگى وماندگار دارد، و خداوند آن را در قیامت قرار داده است. «ماكثین فیه ابدا»

از ویژگى نعمت‌هاى الهى در آخرت، جاودانگى آنهاست و در قیامت، مرگ و فنا نیست. «ماكثین فیه ابداً»

اصلاح عقیده‌ى مردم، از وظایف انبیاست. «ینذر الّذین قالوا»

جهل و ناآگاهى، بستر انحراف است. «قالوا... مالهم به من علم»

عقاید باید بر اساس علم باشد و از عقیده بدون علم انتقاد شده است. «ما لهم به من علم»

كسى كه ایمان نداشته باشد، به خالق خود نیز تهمت مى‌زند. «كَبُرت كلمة...»

فرزند داشتن خداوند، تهمتى بى‌اساس است. «ما لهم به من علم»

نسبت دادن فرزند به خدا، هم شرك است، هم تشبیه نابجا و هم نیازمند دانستن خدا به جانشین و همكار. «كَبُرت...»