قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِي مِنۡ أَمۡرِي عُسۡرًا
73
قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِي مِنۡ أَمۡرِي عُسۡرًا
73
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلۡتَ نَفۡسًا زَكِيَّةَۢ بِغَيۡرِ نَفۡسٍ لَّقَدۡ جِئۡتَ شَيۡـًٔا نُّكۡرًا
74
«اِرهاق»، هم به معناى فراگیر شدن با قهر و غلبه است و هم به تكلیف كردن به كار سخت گفته مىشود.
از كلمهى «غلام» و«زكیّة» استفاده مىشود كه نوجوان به تكلیف نرسیده بود. كلمه «نُكر» از «اِمر» شدیدتر است، زیرا در مورد سوراخ كردن كشتى فرمود: «شیئاً اِمراً»، ولى در مورد كشتن نوجوان فرمود: «شیئاً نُكراً».
در تعلیم وتربیت نباید كار را بر شاگردان سخت گرفت. «لاترهقنى من امرى عسراً»
معلّم و استاد، پس از پذیرش اشتباه وعذرخواهى شاگرد، تعلیم و ارشاد را ادامه دهد. «فانطلقا»
معلّم باید شاگرد را به تدریج با معارف آشنا كند. «فانطلقا» (موسى گام به گام با اسرار آشنا مىشود.)
مراعات محكمات، مهمتر از تعهّدات اخلاقى است. «أقتلتَ نفساً زكیّة» موسى به خاطر اینكه قتل را از منكرات مىدانست، نهى از منكر را برخورد لازم دید و نهى كرد و از تعهّد اخلاقى كه داده بود، دست برداشت.
قانون قصاص، در دین موسى نیز بوده است. «أقتلتَ نفساً زكیّة بغیر نفس» اعتراض موسى این بود كه چرا نوجوانى را كه قاتل نبوده كشتى؟
گاهى آنچه نزد كسى «معروف» است، نزد دیگرى «منكر» جلوه مىكند. «جئت شیئاً نُكراً»