فَأَشَارَتۡ إِلَيۡهِ قَالُواْ كَيۡفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي ٱلۡمَهۡدِ صَبِيًّا
29
فَأَشَارَتۡ إِلَيۡهِ قَالُواْ كَيۡفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي ٱلۡمَهۡدِ صَبِيًّا
29
قَالَ إِنِّي عَبۡدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِيَ ٱلۡكِتَـٰبَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا
30
با اینكه اوّلین سخن عیسىعلیه السلام دربارهى بندگى خدا بود، ولى پیروان او غلوّ كرده، او را خدا و فرزند خدا دانستهاند!
از امام باقر سؤال شد كه آیا حضرت عیسى در گهواره نیز حجّت خدا بر مردم بود؟ حضرت فرمودند: عیسىعلیه السلام نبىّ بود، امّا مرسل نبود تا آنكه به سن هفت سالگى رسید، مقام رسالت نیز به او اعطا شد.33
عیسىعلیه السلام با یك جملهى كوتاه، هم تهمت را از مادرش دور كرد، هم از آیندهى خود سخن گفت و هم به وظیفهى آیندهى مردم اشاره كرد. «اِنّى عبداللّه... جعلنى نبیّا»
در معرّفى خود، قبل از هر چیز مُهر بندگى خدا را بر خود بزنیم كه این، بزرگترین افتخار است. «اِنّى عبداللّه... وجعلنى نبیّا»
بندگى خدا سرچشمهى همهى فیوضات الهى است. «اِنّى عبداللّه... وجعلنى نبیّا»
در نبوّت (و امامت) سن خاصى شرط نیست. «فى المهد... جعلنى نبیّا»