تَكَادُ ٱلسَّمَـٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِنۡهُ وَتَنشَقُّ ٱلۡأَرۡضُ وَتَخِرُّ ٱلۡجِبَالُ هَدًّا
90
تَكَادُ ٱلسَّمَـٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِنۡهُ وَتَنشَقُّ ٱلۡأَرۡضُ وَتَخِرُّ ٱلۡجِبَالُ هَدًّا
90
أَن دَعَوۡاْ لِلرَّحۡمَـٰنِ وَلَدًا
91
وَمَا يَنۢبَغِي لِلرَّحۡمَـٰنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا
92
إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَـٰنِ عَبۡدًا
93
مسألهى واكنش طبیعت در برابر حقایق، بارها در قرآن مطرح شده است از جمله:
یك جا مىفرماید: بعضى از سنگها از خشیت خداوند، از كوه فرو مىریزند. «و اِنّ منها لما یهبط من خشیة اللّه»152
یا اینكه مىفرماید: اگر قرآن بر كوهها نازل مىشد، هر آینه از ترس خداوند قطعه قطعه مىشدند. «لو انزلنا هذا القرآن على جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خَشیة اللّه»153
خداوند، هستى را براى انسان آفرید و اگر انسان منحرف شود، سقوط هستى بىجا نیست. «تكاد السموات یتفطّرن منه»
بالاترین فساد در جهان هستى، عقیدهى فاسد است. «دعوا للرّحمن ولدا»
فرزند داشتن خداوند، به این معناست كه او محتاج بقاى نسل است، كمك و یاور مىخواهد و از تنهایى رنج مىبرد، در حالى كه او از همهى اینها منزه است. «ما ینبغى للرّحمن أن یتّخذ ولداً»
تمام هستى تحت سلطهى خداست وبه سوى او باز مىگردد. «آتىالرّحمنعبدا»
هستى و موجودات آن همگى تحت فرمان خدا وبندهى او هستند، چرا بندهى او را فرزند او مىخوانید. «و ما ینبغى... اِن كلّ... عبداً»