وَقُلۡنَا يَـٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَـٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ
35
وَقُلۡنَا يَـٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَـٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ
35
«جنّت» به باغهاى دنیا نیز گفته مىشود، چنانكه در سورهى قلم آیه 17 آمده است: «انّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنّة» ما صاحبان باغ را آزمایش نمودیم. آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده مىشود، باغى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:
آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم اللّه الّذین جاهدوا منكم» 283
كسى كه به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمىشود. «و ما هم بمخرجین» 284
در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
این نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكلیفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبهى توصیه و راهنمایى داشت.
در شیوهى تربیت، هرگاه خواستید كسى را از كار یا چیزى باز دارید، ابتدا راههاى صحیح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود: «كُلا منها رغداً حیث شئتما» سپس فرمود: «لا تقربا»
نزدیك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تقربا فتكونا»
تخلّف از راهنمایىهاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فتكونا من الظّالمین» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترك اولى است.