وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَـٰمُوسَىٰ
17
وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَـٰمُوسَىٰ
17
قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَيۡهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَـَٔارِبُ أُخۡرَىٰ
18
قَالَ أَلۡقِهَا يَـٰمُوسَىٰ
19
فَأَلۡقَىٰهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسۡعَىٰ
20
قَالَ خُذۡهَا وَلَا تَخَفۡ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا ٱلۡأُولَىٰ
21
شاید ترس موسى علیه السلام به خاطر آن بود كه فرمان «القها» را مثل فرمان «فاخلع نعلیك» براى احترام مىپنداشت، امّا همین كه تبدیل به مار شد، جا خورد.
اصلاً همین ترس، خود دلیلى بر معجزه بودن این واقعه است، وگرنه، ساحرى كه خودش مىداند سحرش واقعیّت ندارد، از سحر و جادوى خود نمىترسد.
خداوند در هر لحظه به میلیونها بىجان، جان مىدهد و یا جان میلیونها جاندار را مىگیرد، در اینجا نیز به عصاى بىجان، جان داد و سپس آن را گرفت و بار دیگر عصا شد.31 آیا او نمىتواند انسان زنده را بمیراند و دوباره او را به صورت اولیّهاش در آورد؟
به راستى اگر نظر الهى چوب را اژدها مىكند، پس اگر بر ما نظر لطفى كند چه مىشود؟! و اگر نظر كردهى او سحر تمامى ساحران را مىبلعد، آیا نظر او بر قلب ما همه وسوسهها را نخواهد بلعید؟!
در همین ابتداى كار براى موسى دو معجزه صورت گرفت، یكى اینكه عصا به اژدها تبدیل شد، «فاذا هى حَیّة تَسعى» و دیگر اینكه اژدها به صورت عصاى اوّلیه در آمد. «سیرتها الاولى»
با بهرهبردارى از ابزارهاى چند منظوره مىتوان از حجم كمتر استفادهى بیشترى برد. «اَتَوكّؤ علیها واهُشّ بها ...»
تكیه بر عصا و ابزار مادّى، با توكّل بر خداوند منافاتى ندارد. «اتوكّؤ علیها»
چوپانى شغل اكثر انبیا بوده است. «اهُشّ بها على غنمى»
تمرین، تجربه و آمادگى قبل از دعوت ضرورى است. موسى علیه السلام كه مىخواهد در برابر فرعون عصا را بیفكند تا اژدها شود، باید خودش قبلاً صحنه را دیده باشد. «فالقاها فاذا هى حَیّة تسعى»