فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ
30
فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ
30
فطرت در لغت به معناى خلقت و شكافتن پردهى عدم و آفرینش یك موجود است. گویا خداوند انسان را به گونهاى آفریده كه به حقّ تمایل دارد و از باطل بیزار است. درست همانند علاقهى مادر به فرزند كه امرى تعلیمى نیست، بلكه فطرى و غریزى است.
در روایات، جملهى «فاقم وجهك للّدین»، به اقامهى نماز و توجّه به قبله و اسلام، اخلاص و توحید معنا شده است.170170) تفسیر راهنما.
انسان ذاتاً دینگرا و طرفدار حقّ است. «للدین حنیفاً فطرت اللّه التى فطر النّاس علیها»
بر خلاف تصوّر گروهى كه مىگویند: انسان مثل ظرفى خالى است كه با آداب و رسوم و افكار حقّ یا باطل پر مىشود و نظامهاى سیاسى و اقتصادى و اجتماعى به او رنگ مىدهند، خداوند شناخت حقّ و حقّگرایى را به ودیعت نهاده است. «فطرت اللّه ...»
معناى فطرى بودن دین، بى نیازى از تلاش در راه اقامهى آن نیست. «اقم... فطرت اللّه»
انحراف، یك عارضه است؛ زیرا گرایش به دین حقّ، در نهاد هر انسانى نهفته است. «فطر النّاس علیها»
دین فطرى، ثابت و پایدار است. «فطرالناس علیها... ذلك الدین القیّم»
تكوین و تشریع با یكدیگر هماهنگ است. «فطرالناس علیها... ذلك الدین القیّم»
حركت در مسیر دین، حركت در مسیر فطرت است. «فاقم.... فطرت اللّه»
امور فطرى انسان كم و زیاد مىشود؛ امّا به كلّى محو نمىشود. «لا تبدیل لخلق اللّه»
گرایشهاى حقّ طلبانهاى كه در درون انسان نهفته شده، با تغییر مكان و زمان عوض نمىشود. «لا تبدیل لخلق اللّه»
هر گونه گرایش سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، نژادى و اقلیمى كه در درون انسان سرچشمهاى نداشته باشد، پایدار نیست. «ذلك الدین القیّم»
اسلام، تنها دین پایدار است. «ذلك الدین القیّم»