وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلًا كَبِيرًا
47
وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلًا كَبِيرًا
47
وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَـٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَـٰفِقِينَ وَدَعۡ أَذَىٰهُمۡ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا
48
پیامبر، از جانب خداوند مأمور مىشود تا به مؤمنان بشارت دهد كه لطف و فضل ویژه او شامل حال آنان مىشود و این خود بزرگترین لطف خداست.
این آیه، «و بشّر ...» مصداق و نمونهى آیهى قبل است كه فرمود: «مبشّراً».
رهبر باید به مؤمنان بشارت دهد. «بشّر المؤمنین»
رفتار خدا با مؤمنان بر اساس فضل است. «من اللّه فضلاً» البتّه تفضّلات الهى بر بندگان، داراى درجات و مراتبى است. «فضلاً كبیراً»
كسى كه به سرچشمهى قدرتِ حقّ دلگرم شد، مىتواند از منحرفان جدا شود. «من اللّه فضلا كبیرا - ولا تطع ...»
بى اعتنایى به كار شكنىهاى كفّار و منافقان و مقاومت در برابر خواستههاى آنان، به توكّل نیاز دارد. «لا تطع - دَع اَذاهم - توكّل»
كفّار و منافقان در یك خط هستند. «ولا تطع الكافرین و المنافقین» كار هر دو آزار دادن مؤمنان است. «اذاهم»
در شرایطى، رهبر باید فقط ارشاد كند و به فكر مقابله به مثل و انتقام از مخالفان نباشد. «دَع اَذاهم»
به خداوند توكّل كنیم، زیرا او وكیل لایق و با كفایتى است. «و كفى باللّه وكیلا»