وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ
10
وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ
10
إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَـٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٍ وَأَجۡرٍ كَرِيمٍ
11
گروهى از كفّار و مشركان هرگز قابل هدایت نیستند و هشدار پیامبر در مورد آنان بىاثر است. امّا كفّار: «انّ الّذین كفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون»592 امّا مشركان: «سواء علیكم ادعوتموهم ام انتم صامتون»593
مراد از «خشى الرّحمن بالغیب» یا ترس از خدا در درون است. یا ترس از خدا در مكانهاى پنهان از چشم مردم و یا ترس از خداوند نسبت به دادگاه قیامت كه از امور غیبى است.
هرگاه انسان در برابر شخصیّتى بزرگ قرار گیرد، هیبت و شوكت او باعث مىشود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن خشیت گویند و این با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كیفر و عذاب باشد، متفاوت است.
حساب اتمام حجّت، از حساب تأثیرگزارى سخن و تأثیرپذیرى مردم جداست. (با این كه در مورد گروهى، احتمال تأثیر نیست ولى باید پیامبر با آنان اتمام حجت كند و هشدار دهد.) «سواء علیهم...»
قرآن، مایهى ذكر است و پیروى از آن، وسیلهى یادآورى فراموش شدهها و بیدارگرى فطرت خفته انسان است. «اتبّع الذّكر»
رحمت گستردهى الهى، نباید موجب بىپروایى ما شود. «خشى الرّحمن»
نشانهى ایمان و خشیت واقعى، پروا داشتن در نهان است. «بالغیب»
بیم و امید در كنار هم لازم است. در جمله «خشى الرّحمن» هم خشیت است و هم رحمت.
ترس از خدا در خلوت و درون مهم است نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خشى الرّحمن بالغیب»
وظیفه انبیا هم انذار و هشدار است، «انّما تنذر...» هم امید وبشارت. «فبشّره»
كسى بشارت بهشت را دریافت مىكند كه هشدار پیامبران او را متذكّر كرده باشد. «تنذر من اتبّع الذّكر... فبشّره...»