أَوَلَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَـٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَـٰهُ مِن نُّطۡفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ
77
أَوَلَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَـٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَـٰهُ مِن نُّطۡفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ
77
وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَـٰمَ وَهِيَ رَمِيمٌ
78
قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ
79
ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلۡأَخۡضَرِ نَارًا فَإِذَآ أَنتُم مِّنۡهُ تُوقِدُونَ
80
مقصود از درخت در این آیه، دو نوع چوب آتش زنه به نام مَرخ و عَفار است كه عربها با زدن یكى به دیگرى جرقه تولید مىكردند، درست مانند كبریتهاى امروزى.630
تهیه آتش از درخت سبز، مثالى است كه عوام مىفهمند ودانشمندان نیز به خاطر ذخیره شدن انرژى در درخت، راه علمى آن را به دست مىآورند. «من الشجر الاخضر نارا»
630) تفسیر راهنما.
توجّه به آفرینش انسان از نطفه، ایمان به معاد را در انسان تقویت مىكند. «من نطفة»
بدتر از اصل خصومت، آن است كه خصومت شدید و آشكارا باشد. «خصیمٌ مبین»
ستیزهجوئى انسان با خدا، دور از انتظار و شگفت آور است. «فاذا هو خصیمٌ» (كلمه «اذا» براى كار غیر منتظره به كار مىرود.)
نقل و بیان افكار باطل براى پاسخگوئى به آن مانعى ندارد. «ضرب لنا مثلاً»
ریشهى بسیارى از اشكالات در مورد قدرت خداوند، توجّه نكردن به نمونههاى مشابه و فراموش كردن سوابق است. «و نسى خلقه»
منكران معاد برهان ندارند، هر چه هست استبعاد است. «مَن یحیى العظام؟»
آزادى در اسلام به قدرى است كه منكران خدا و معاد با كمال شهامت در برابر رهبر مسلمانان با صراحت حرف خود را مىزنند. «مَن یحیى العظام»
سؤال مانعى ندارد، آن چه بد است انگیزههاى لجوجانه و مغرورانه است. «مَن یحیى العظام»
ریشهى بعضى از اشكالات عقیدتى، مقایسه میان قدرت انسان با خداوند است. «مَن یحیى العظام»
شبهات عقیدتى باید پاسخ داده شود، گرچه القاى شبهه از یك نفر باشد. «قال... قل»
معاد جسمانى است. «یحیى العظام»
معاد به دو چیز نیاز دارد: یكى قدرتِ خدا در آفریدن دوباره انسانها و دیگرى علم او به عملكرد مردم. این آیه به هر دو اشاره مىكند؛ «أنشأها اوّل مرّة» نشانهى قدرت او و «هو بكلّ شىء علیم» نشانهى علم اوست.
خداوند جمع میان اضداد مىكند، آب و آتش كه با یكدیگر سازگارى ندارند. «من الشجر الاخضر نارا»